پرش به محتوا
Home » معنی to clinch؛ قطعی کردن — معامله، بحث، جام | کاربرد، مثال و ویدئو

معنی to clinch؛ قطعی کردن — معامله، بحث، جام | کاربرد، مثال و ویدئو

  • از
⚡ بنر ۳۰ ثانیه‌ای — درس ۸۹۰
وقتی میخِ آخر را می‌کوبی، دیگه باد نمی‌آید.

در این درس از مجموعهٔ مستر کوچ، معنی To Clinch را یاد می‌گیری: «میخِ آخر: clinch a deal، clinch the title، clinching argument» یعنی چه، کجاها به کار می‌رود، و فارسی‌زبان‌ها معمولاً کجا اشتباه می‌کنند. بعد از خواندن، آزمون چهارسؤالی همان پایین جواب دادنت را سبز یا قرمز می‌کند.

🎬 ویدئوی درس ۸۹۰ از مستر کوچ

ویدئوی رسمی این درس از مستر کوچ.

فهرست کامل اصطلاحات و ضرب‌المثل‌های پرکاربرد انگلیسی

معنی «To Clinch»

«to clinch» یعنی کار را قطعی کن — طوری که راهِ بازگشت نماند: معامله را امضا کن، رأی را در بیاور، بحث را ببند. فارسیش: «قطعی کردن، تمام کردن، مُهر زدن». سه همبسترِ اصلی دارد: «clinch a deal» در کار، «clinch the title / the championship» در ورزش یعنی قهرمانی را قطعی کن — باقیِ بازی فقط تشریفات است — و «a clinching argument» دلیلِ آخر که بحث را می‌بندد. تصویر از کوبیدنِ میخ است؛ در ساختِ کشتی، گوشۀ میخ را می‌کوبیدند و خم می‌کردند تا بیرون نیاید — «clinch» همان تا کردن است.

گرامرش ساده و زمان‌محور است: فعلِ باقاعده — «clinched, clinching». مفعولش «چیز» است نه «آدم»؛ «we clinched the contract» درست است، «we clinched him» نه. در خبرِ ورزشی زمان‌ها بازی دارند: «clinched the title with two games to spare» یعنی دو بازیِ مانده، قهرمانی قطعی. و در گفت‌وگویِ کاریِ تأخیری: «Let's clinch it tonight» — یعنی امضا را جا نگذار. برایِ «نزدیکِ بستن» مراقب باش: «almost clinched» یعنی نشد؛ «clinch it» یعنی شد و تمام.

همسایه‌هایش را رویِ یک نردبان بچین: «work on it» مشغولِ مذاکره‌ایم، «narrow it down» گزینه‌ها کم شده، «close the deal» تمام شد و بست، «clinch the deal» مُهرِ قطعی خورد — دو آخری تقریباً هم‌معنا‌اند ولی «clinch» محکم‌تر و ورزشی‌تر طنین دارد، برایِ همین در تیترها محبوب است. و فریبِ معنیِ دوم را بخور که حرفه‌ای شوی: در بوکس «clinch» آن چسبیدن و بغل‌کردنِ حریف است برایِ خواباندنِ بازی — اسمِ فنی، بیگانه با میخ. اگر در گزارشِ ورزشی دیدی، فرهنگِ واژگانِ دیگری زیرِ پایت است.

🗣 تلفظ: «کلینچ» /klɪntʃ/

⬆ بازگشت به فهرست

کاربرد و لحن

در میزِ مذاکره و تیترِ خبر؛ در گزارشِ بازی برایِ قهرمانیِ قطعی‌شده؛ در بحث برایِ دلیلِ کوبنده: «the one example clinched it». در جمله‌هایِ عاشقانه و روزمره جایِش نیست — «I clinched her number» بامزه و بی‌محل است؛ برایِ گرفتنِ شماره همان «got» را داری. در ایمیلِ کاریِ نیمه‌رسمی می‌چرخد و کمی هم هیجان دارد: «happy we could clinch the partnership» — گرم‌تر از «finalize»؛ برایِ سرد‌سرِ قراردادها همان رسمی را بردار.

⬆ بازگشت به فهرست

ده مثال کاربردی

They clinched the deal.—معامله رو قطعی کردن.A1۱
One more goal to clinch it.—یه گل تا تمام کردنِ بازی.A1۲
The late offer clinched our yes.—پیشنهادِ دیرهنگام، رایِ مثبت ما رو میخکوب کرد.A2۳
They clinched the title at home.—تو خانه قهرمانی رو قطعی کردن.A2۴
«Clinched» is regular: just add «ed».—با قاعده‌ست: «ed» کافیه.B1۵
It takes things, not people: clinch a deal.—چیز رو می‌بنده، آدم رو نه.B1۶
In boxing, a clinch is the hold, not the nail.—تو بوکس «clinch» یعنی چسبیدن، نه میخ.B2۷
An almost-clinch is a loss in disguise.—«تقریباً قطعی» یعنی نشده.B2۸
A clinching fact ends debates; opinions only lean.—دلیلِ قطعی بحث رو می‌بنده؛ نظر فقط خم می‌کنه.C1۹
Deal language is tool language: nail, seal, clinch.—زبونِ معامله، زبونِ ابزاره: میخ، مُهر، ضربه آخر.C1۱۰

⬆ بازگشت به فهرست

اشتباه‌های رایج فارسی‌زبان‌ها

❌ مفعولِ آدمی
غلط: We clinched the buyer at noon.
درست: We clinched the deal with the buyer at noon.
این فعل با «آدم» نمی‌چسبد؛ با «چیز» ببندش. برایِ آدم، «won him over» را داری.
❌ با «click» قاطی کردن
غلط: The numbers finally clinched in my head.
درست: The numbers finally clicked for me.
«click» یعنی در ذهنت جا افتاد؛ «clinch» یعنی بیرون را قطعی کرد. یک صدا، دو جهات.
❌ شمارشِ قبل از ضربه
غلط: We can print the banners — we almost clinched it.
درست: We are close, but nothing is clinched yet.
«تقریباً» یعنی هنوز میخ نخورده؛ تیترِ زودهنگام در ورزش و معامله، گران تمام می‌شود.

⬆ بازگشت به فهرست

دیالوگ تمرینی

Two weeks on drafts. Any word?
دو هفته‌ست پیش‌نویسه. خبری شد؟
Legal smiled twice. That's a yes.
حقوقی‌ها دو بار لبخند زدن. یعنی آره.
Then call it. Let's clinch it tonight.
پس زنگ بزن. امشب میخو می‌کوبیم.
Pens ready — and the banner waits in the drawer.
خودکارها آماده — بنر هم تو کشو منتظره.
✍️ تمرین شما: سه «مراحلِ تا میخ» برایِ یک کارِ واقعیِ خودت بنویس: مذاکره («discussing»)، نزدیک‌شدن («getting close») و ضربه‌یِ آخر («clinched»). بعد در دو جمله «clinch» را با «close» عوض کن و ببین کجا لحن خبری می‌شود. تمرینِ سوم: دلیلِ آخرِ یک بحثِ این‌هفتۀ خودت را با «what clinched it for me was…» بنویس — یک جمله، تمامِ پرونده.

⬆ بازگشت به فهرست

آزمون

۱. «clinch a deal» یعنی؟
۲. مفعولِ درست کدام است؟
۳. در بوکس «clinch» چیست؟
۴. کدام برایِ ذهن است نه معامله؟

⬆ بازگشت به فهرست

سؤال‌های پرتکرار

🔹 فرقش با «seal the deal»؟
تقریباً یکی‌اند؛ «seal» مُهرِ رسمی‌ست با کاغذ، «clinch» میخِ پرزور با تیتر. هر دو خوب، «seal» اداری‌تر.
🔹 «clincher» چی می‌شه؟
اسمِ ضربه‌یِ آخر؛ در بازی‌ها «a late clincher» یعنی گلِ قطعی‌کننده‌یِ دیرهنگام. در بحث همان دلیلِ تمام‌کننده.
🔹 چرا در تیترها زیاد است؟
چون کوتاه و صدامدار است و خواننده می‌فهمد پرونده بسته شد — جایِ «has agreed to terms» یک کلمه می‌نشیند.

⬆ بازگشت به فهرست

✅ جمع‌بندی

To Clinch را یادت بماند: clinch یعنی کار رو تمام و قطعی کن؛ معامله و عنوانِ قهرمانی و دلیل رو می‌بنده؛ چرا clinched با ed؛ در بوکس معنی دیگه‌ای داره؛ فرقش با close و settle؛ ده مثالِ سطح‌بندی‌شده، دیالوگ و آزمون با ویدئوی مستر کوچ. هر روز یکی از مثال‌های همین صفحه را بلند تکرار کن؛ اصطلاحی که صدا شود، فراموش نمی‌شود.

⬆ بازگشت به فهرست

مشاورهٔ رایگان و تخصصی سلام‌زبان

نمی‌دانی از کجا شروع کنی یا مکالمه‌ات گیر کرده؟ با ما حرف بزن؛ راهنمای مسیرت را رایگان می‌گیری: آموزش رایگان مکالمه

📞 تلفن: ۰۹۲۱۴۸۳۷۹۲۹ · پیام در واتساپ · کلاس‌ها

نویسنده: محسن متین — سلام‌زبان
زبان را جراحی نکن.


دیدگاهتان را بنویسید