slacking off
این درس به تو کمک میکند عبارت را در مکالمه تشخیص بدهی، با مثال تمرین کنی و لحن مناسبش را انتخاب کنی.
🎬 ویدئوی درس 275 از مستر کوچ
شناسهٔ تأییدشدهٔ ویدئو: enjJ9؛ شناسهٔ عددی API: 4134731
📚 این درس بخشی از فهرست کامل اصطلاحات و ضربالمثلهای پرکاربرد انگلیسی است.
📑 فهرست مطالب
از هر بخشی که میخواهی شروع کن:
📖 معنی و تلفظ slacking off
Slack off یعنی عمداً با جدیت لازم کار نکردن، وقت تلف کردن یا از مسئولیت فرار کردن. Slacking off شکل ing آن است و روی رفتاری تمرکز میکند که در یک زمان یا موقعیت در حال رخ دادن است، نه الزاماً شخصیت همیشگی فرد.
🔊 تلفظ واقعی: slack off /slæk ɔːf/. شکلها: slack off، slacked off، slacking off.
🎯 کاربرد و لحن
این فعل بیشتر با کار و درس میآید: stop slacking off، slack off at work. میتواند به معنی کاهش دادن تلاش هم باشد، اما در مکالمهٔ روزمره غالباً انتقاد از کمکاری است.
محاورهای و انتقادی است. بین دوستان ممکن است شوخی باشد، اما مدیر وقتی میگوید You’re slacking off معمولاً هشدار میدهد.
نکتههای کاربردی
slack off at work: در محل کار کمکاری کردن.
stop slacking off دستور مستقیم و نسبتاً تند است.
برای استراحت واقعی از take a break استفاده کنید؛ هر استراحتی کمکاری نیست.
مفعول مستقیم معمولاً ندارد: He slacked off.
✍️ مثالهای سطحبندیشده (از ساده به پیشرفته)
برای یادگیری طبیعی، جملهها از موقعیتهای روزمره تا محیطهای کاری و رسمی دستهبندی شدهاند.
| سطح | جملهٔ انگلیسی | ترجمهٔ فارسی روان |
|---|---|---|
| A1 | I was slacking off instead of studying. | بهجای درس خواندن داشتم وقت تلف میکردم. |
| A1 | Stop slacking off and answer the emails. | از کار زدن را متوقف کن و به ایمیلها جواب بده. |
| A2 | She got in trouble for slacking off at work. | او بهخاطر کمکاری در محل کار به دردسر افتاد. |
| A2 | We can take a short break without slacking off. | میتوانیم استراحت کوتاهی داشته باشیم بدون اینکه کمکاری کنیم. |
| B1 | The coach noticed that two players were slacking off during practice. | مربی متوجه شد دو بازیکن هنگام تمرین کمکاری میکنند. |
| B1 | He isn’t lazy, but he sometimes slacks off when nobody is watching. | او تنبل نیست، اما گاهی وقتی کسی نگاه نمیکند کمکاری میکند. |
| B2 | If we keep slacking off, we’ll miss the launch date. | اگر به کمکاری ادامه دهیم، تاریخ عرضه را از دست میدهیم. |
| B2 | The new tracking system was introduced to identify bottlenecks, not to punish people for taking breaks or slacking off. | سامانهٔ جدید برای شناسایی گلوگاهها طراحی شد، نه برای تنبیه افراد بهخاطر استراحت یا کمکاری. |
| C1 | She admitted she had been slacking off and proposed a realistic schedule. | او پذیرفت که کمکاری کرده و یک برنامهٔ واقعبینانه پیشنهاد داد. |
| C1 | A clear goal can reduce the temptation to slack off during long projects. | هدف روشن میتواند وسوسهٔ کمکاری در پروژههای طولانی را کم کند. |
🚫 اشتباهات رایج فارسیزبانها
از این تلههای رایج دوری کن تا زبانت طبیعی و روان شنیده شود:
✅ درست: استراحت برنامهریزیشده take a break است؛ slack off کمکاری و فرار از وظیفه است.
✅ درست: ترکیب رایج slack off است.
✅ درست: برای کاهش شدت، بسته به بافت die down، ease off یا slack up مناسبتر است.
💬 دیالوگ کوتاه در زندگی واقعی
ببین این اصطلاح در یک گفتوگوی زنده چطور به کار میرود:
Tara: Are you taking a break or slacking off?
تارا: داری استراحت میکنی یا از کار میزنی؟
Reza: A real break. I’ll finish the summary in ten minutes.
رضا: استراحت واقعی است. ده دقیقهٔ دیگر خلاصه را تمام میکنم.
Tara: Fair enough.
تارا: قبول.
📝 تمرین
ابتدا پاسخ را خودتان بسازید؛ سپس پاسخ پیشنهادی را با جملهٔ خودتان مقایسه کنید.
پاسخ پیشنهادی: He is slacking off at work.
پاسخ پیشنهادی: Taking a break is not the same as slacking off.
پاسخ پیشنهادی: If we keep slacking off, we’ll miss the deadline.
📝 آزمون
دانش خود را دربارهٔ این درس بررسی کنید.
1. معنی slack off چیست؟
2. کدام جمله درست است؟
3. کدام گزینه الزاماً کمکاری نیست؟
4. شکل ing درست کدام است؟
5. این فعل بیشتر چه لحنی دارد؟
❓ سؤالات متداول
اغلب حس عمدی یا بیمبالاتی دارد، اما گاهی گوینده فقط عملکرد پایین را توصیف میکند.
Procrastinate یعنی کار را عقب انداختن؛ slack off گستردهتر است و کمکاری یا وقتگذرانی هنگام مسئولیت را هم شامل میشود.
در گفتار میتوان از slacking off بهعنوان gerund استفاده کرد: Slacking off hurts the team.
درسهای مرتبط و ادامهٔ یادگیری
💬 آموزش رایگان مکالمه
🎯 جمعبندی درس 275
slacking off
از کار زدن؛ کمکاری کردن؛ وقت تلف کردن