That hits the spot!
اصطلاح بسیار پرانرژی، حسی و روزمرهٔ «That hits the spot!» (یا فعل to hit the spot) وقتی به کار میرود که یک خوراکی لذیذ، نوشیدنی خنک یا گرم، استراحت کوتاه، یا حتی یک دوش آب گرم دقیقاً همان عطش، گرسنگی یا خستگی شما را برطرف کند و حس بینظیری از لذت و رضایت کامل به شما ببخشد؛ دقیقاً معادل «حسابی چسبید! / دقیقاً همونی بود که میخواستم / جگرم حال اومد!» در زبان فارسی است (معادل انگلیسی: It was exactly what was needed to satisfy hunger, thirst, or a physical craving).
تصویرسازی ذهنی: انگار یک نقطهٔ خالیِ دقیق در بدنتان وجود داشته (the spot) و آن فنجان چای یا لیوان آب یخ دقیقاً به همان هدف خورده است.
معنی that hits the spot — اصطلاح بسیار پرانرژی، حسی و روزمرهٔ «That hits the spot!» (یا فعل to hit the spot) وقتی به کار میرود که یک خوراکی لذیذ، نوشیدنی خنک یا گرم، استراحت کوتاه، یا حتی یک دوش آب گرم دقیقاً همان عطش، گرسنگی یا خستگی شما را برطرف کند و حس بینظیری از لذت و رضایت کامل به شما ببخشد؛ دقیقاً معادل «حسابی چسبید! / دقیقاً همونی بود که میخواستم / جگرم حال اومد!» در زبان فارسی است (معادل انگلیسی: It was exactly what was needed to satisfy hunger, thirst, or a physical craving).
تصویرسازی ذهنی: انگار یک نقطهٔ خالیِ دقیق در بدنتان وجود داشته (the spot) و آن فنجان چای یا لیوان آب یخ دقیقاً به همان هدف خورده است. در این درس از مجموعهٔ مستر کوچ، با ویدئو، تلفظ واقعی، مثالهای سطحبندیشده و آزمون، این اصطلاح را برای همیشه یاد میگیری.
🎬 ویدئوی درس ۱۷۸ از مستر کوچ
ویدئوی این درس روی صفحهٔ فعلی سایت قرار دارد و هنگام انتشار، همان ویدئوی موجودِ درس در این بخش حفظ شود.
📚 این درس بخشی از فهرست کامل اصطلاحات و ضربالمثلهای پرکاربرد انگلیسی است
📑 فهرست مطالب
از هر بخشی که میخواهی شروع کن:
🎬 ویدئوی درس
کلیپ مستر کوچ را ببین
📖 معنی و تلفظ
یعنی چه و چطور گفته میشود
🎯 کاربرد و لحن
کجا بگو، کجا نگو
✍️ مثالهای سطحبندیشده
از A1 تا C1 با ترجمه
🚫 اشتباهات رایج
تلههای فارسیزبانها
💬 دیالوگ کوتاه
مکالمهٔ واقعی با ترجمه
📝 آزمون
خودت را محک بزن
❓ سؤالات متداول
جواب سؤالهای پرتکرار
🧭 درسهای مرتبط
قبلی، بعدی و همخانوادهها
📖 معنی و تلفظ That hits the spot!
اصطلاح بسیار پرانرژی، حسی و روزمرهٔ «That hits the spot!» (یا فعل to hit the spot) وقتی به کار میرود که یک خوراکی لذیذ، نوشیدنی خنک یا گرم، استراحت کوتاه، یا حتی یک دوش آب گرم دقیقاً همان عطش، گرسنگی یا خستگی شما را برطرف کند و حس بینظیری از لذت و رضایت کامل به شما ببخشد؛ دقیقاً معادل «حسابی چسبید! / دقیقاً همونی بود که میخواستم / جگرم حال اومد!» در زبان فارسی است (معادل انگلیسی: It was exactly what was needed to satisfy hunger, thirst, or a physical craving).
تصویرسازی ذهنی: انگار یک نقطهٔ خالیِ دقیق در بدنتان وجود داشته (the spot) و آن فنجان چای یا لیوان آب یخ دقیقاً به همان هدف خورده است.
🔊 تلفظ واقعی: «دَت هیتس دِ اسپات» /ðæt hɪts ðə spɒt/ — تأکید روی spot.
🎯 کاربرد و لحن
بعد از نوشیدن یک قهوه داغ در صبح برفی یا یک لیوان آب خنک بعد از ورزش: Ah, this hot coffee really hits the spot on a freezing morning like this! (آخ، این قهوه داغ توی یه صبح یخبندان مثل این حسابی میچسبه!).
✍️ مثالهای سطحبندیشده (از ساده به پیشرفته)
برای یادگیری طبیعی، جملهها از سطح مبتنی بر زندگی روزمره تا محیطهای کاری و رسمی دستهبندی شدهاند:
| سطح | جمله انگلیسی | ترجمه فارسی روان |
|---|---|---|
| A1 | A cold glass of water really hits the spot on a hot day. | یک لیوان آب خنک در یک روز گرم واقعاً میچسبه و جگر آدم رو حال میاره. |
| A1 | That pizza really hit the spot; I was starving! | اون پیتزا حسابی چسبید؛ داشتم از گرسنگی هلاک میشدم! |
| A2 | Nothing hits the spot quite like mom’s homemade soup. | هیچچیز مثل سوپ خانگی مامان به آدم نمیچسبه. |
| A2 | After that five-mile run, this iced lemonade definitely hits the spot. | بعد از اون ۵ مایل دویدن، این لیموناد یخزده واقعاً میچسبه. |
| B1 | A quick fifteen-minute power nap at noon always hits the spot. | یک چرت کوتاه ۱۵ دقیقهای ظهر همیشه خستگی رو درمیکنه و حسابی میچسبه. |
| B1 | We stopped at a roadside diner, and their warm apple pie truly hit the spot. | توی یه غذاخوری بینراهی توقف کردیم و پای سیب داغشون واقعاً چسبید. |
| B2 | After hours of grueling negotiations, a quiet stroll through the botanical garden really hit the spot. | پس از ساعتها مذاکرات طاقتفرسا، قدمزدنی آرام در باغ گیاهشناسی واقعاً آرامشبخش بود و چسبید. |
| B2 | When tackling demanding analytical tasks, a short espresso break invariably hits the spot. | هنگام انجام کارهای تحلیلی دشوار، یک استراحت کوتاه با قهوه اسپرسو همواره انرژی را بازمیگرداند. |
| C1 | For the weary humanitarian workers, hot nourishing broth hit the spot amid freezing sub-zero conditions. | برای امدادگران خسته، آبگوشت گرم و مغذی در شرایط یخبندان زیر صفر دقیقاً همان چیزی بود که نیاز داشتند. |
| C1 | In high-stress corporate environments, occasional unstructured decompression sessions hit the spot perfectly for team morale. | در محیطهای شرکتی پرفشار، جلسات گاهبهگاه تخلیه استرس دقیقاً همان چیزی است که برای روحیه تیم معجزه میکند. |
🚫 اشتباهات رایج فارسیزبانها
از این تلههای رایج دوری کن تا زبانت طبیعی و روان شنیده شود:
❌ اشتباه رایج: ترجمه به ‘زدن به نقطه’ به معنای تیراندازی!
✅ درست: در بافت روزمره، hit the spot استعاره از رفع فوری عطش، گرسنگی یا خستگی است.
💡 نکته: معنی درست: حسابی چسبید و رفع عطش کرد.
❌ اشتباه رایج: فراموش کردن زمان گذشته فعل hit
✅ درست: زمان گذشته فعل hit همان hit است (hit – hit – hit)، بنابراین در گذشته میگوییم That hit the spot (بدون s).
💡 نکته: گرامر زمان گذشته فعل hit.
❌ اشتباه رایج: محدود دانستن اصطلاح صرفاً به غذا
✅ درست: اگرچه بیشتر برای خوراکی و نوشیدنی به کار میرود، اما برای استراحت، دوش گرفتن، یا ماساژ هم استفاده میشود.
💡 نکته: کاربرد برای آرامش و رفع خستگی.
💬 دیالوگ کوتاه در زندگی واقعی
ببین این اصطلاح در یک گفتوگوی زنده چطور به کار میرود:
A: Phew, hiking up that mountain in this heat was exhausting!
وای، کوهنوردی توی این گرما حسابی نفسم رو برید!
B: Here, drink this chilled watermelon juice.
بیا، این آب هندوانه خنک رو بنوش.
A: Ahhhh, that hits the spot! Thank you so much!
آخیش، حسابی چسبید و جگرم حال اومد! دستت درد نکنه!
B: You’re welcome! Let’s sit under this shade for ten minutes.
خواهش میکنم! بیا ده دقیقه زیر این سایه بشینیم.
📝 آزمون
دانش خود را دربارهٔ این درس بررسی کنید.
❓ سؤالات متداول
آیا میتوان این اصطلاح را در زمان حال و گذشته به کار برد؟
بله! در زمان حال: That hits the spot (میچسبه)؛ در زمان گذشته: That hit the spot (چسبید).
تفاوت That hits the spot با It tastes good چیست؟
It tastes good فقط به خوشمزه بودن طعم اشاره دارد، اما That hits the spot بر ارضای کامل یک نیاز شدید (مثل تشنگی شدید یا گرسنگی) تأکید میکند.
آیا این اصطلاح در انگلیسی بریتانیایی هم رایج است؟
بله، در تمام کشورهای انگلیسیزبان (آمریکا، بریتانیا، استرالیا) بسیار پرکاربرد و طبیعی است.
🎯 جمعبندی درس ۱۷۸
That hits the spot!
اصطلاح بسیار پرانرژی، حسی و روزمرهٔ «That hits the spot!» (یا فعل to hit the spot) وقتی به کار میرود که یک خوراکی لذیذ، نوشیدنی خنک یا گرم، استراحت کوتاه، یا حتی یک دوش آب گرم دقیقاً همان عطش، گرسنگی یا خستگی شما را برطرف کند و حس بینظیری از لذت و رضایت کامل به شما ببخشد؛ دقیقاً معادل «حسابی چسبید! / دقیقاً همونی بود که میخواستم / جگرم حال اومد!» در زبان فارسی است (معادل انگلیسی: It was exactly what was needed to satisfy hunger, thirst, or a physical craving).
تصویرسازی ذهنی: انگار یک نقطهٔ خالیِ دقیق در بدنتان وجود داشته (the spot) و آن فنجان چای یا لیوان آب یخ دقیقاً به همان هدف خورده است. — ویدئو را یک بار دیگر ببین، دو مثال از زندگی خودت بساز و در اولین مکالمه استفادهاش کن. همین!
مشاوره رایگان و تخصصی سلامزبان
در انتخاب دوره یا مسیر یادگیری سؤال دارید؟
محسن متین؛ بنیانگذار سلامزبان. اصطلاحها را حفظ نکن — با ویدئو ببین، دو مثال از زندگی خودت بساز و برو سراغ بعدی. زبان را جراحی نکن.