A tar baby
اصطلاح ادبی، تمثیلی و ریشهدار «A tar baby» به معنی «یک مشکل، معضل یا وضعیت به شدت چسبنده، پیچیده و باتلاقی است که هر چقدر بیشتر تلاش کنی با آن کلنجار بروی یا حلش کنی، بیشتر در آن گیر میافتی و اوضاع بدتر میشود» (معادل: a sticky problem that worsens the more you touch it / a quagmire).
ریشهٔ ادبی و فولکلوریک: این اصطلاح از داستانهای مشهور عمو ریموس (Uncle Remus – سال ۱۸۸۱ اثر جوئل چندلر هریس) میآید؛ جایی که روباه مکار عروسکی از قیر چسبنده و صمغ ساخت و در راه خرگوش گذاشت. خرگوش وقتی با عصبانیت به عروسک قیراندود مشت زد، دستش چسبید و هر چقدر بیشتر با دستها و پاهایش به آن لگد زد، بیشتر و محکمتر در قیر چسبناک اسیر شد!
معنی a tar baby — اصطلاح ادبی، تمثیلی و ریشهدار «A tar baby» به معنی «یک مشکل، معضل یا وضعیت به شدت چسبنده، پیچیده و باتلاقی است که هر چقدر بیشتر تلاش کنی با آن کلنجار بروی یا حلش کنی، بیشتر در آن گیر میافتی و اوضاع بدتر میشود» (معادل: a sticky problem that worsens the more you touch it / a quagmire).
ریشهٔ ادبی و فولکلوریک: این اصطلاح از داستانهای مشهور عمو ریموس (Uncle Remus – سال ۱۸۸۱ اثر جوئل چندلر هریس) میآید؛ جایی که روباه مکار عروسکی از قیر چسبنده و صمغ ساخت و در راه خرگوش گذاشت. خرگوش وقتی با عصبانیت به عروسک قیراندود مشت زد، دستش چسبید و هر چقدر بیشتر با دستها و پاهایش به آن لگد زد، بیشتر و محکمتر در قیر چسبناک اسیر شد! در این درس از مجموعهٔ مستر کوچ، با ویدئو، تلفظ واقعی، مثالهای سطحبندیشده و آزمون، این اصطلاح را برای همیشه یاد میگیری.
🎬 ویدئوی درس ۱۳۶ از مستر کوچ
ویدئوی این درس روی صفحهٔ فعلی سایت قرار دارد و هنگام انتشار، همان ویدئوی موجودِ درس در این بخش حفظ شود.
📚 این درس بخشی از فهرست کامل اصطلاحات و ضربالمثلهای پرکاربرد انگلیسی است
📑 فهرست مطالب
از هر بخشی که میخواهی شروع کن:
🎬 ویدئوی درس
کلیپ مستر کوچ را ببین
📖 معنی و تلفظ
یعنی چه و چطور گفته میشود
🎯 کاربرد و لحن
کجا بگو، کجا نگو
✍️ مثالهای سطحبندیشده
از A1 تا C1 با ترجمه
🚫 اشتباهات رایج
تلههای فارسیزبانها
💬 دیالوگ کوتاه
مکالمهٔ واقعی با ترجمه
📝 آزمون
خودت را محک بزن
❓ سؤالات متداول
جواب سؤالهای پرتکرار
🧭 درسهای مرتبط
قبلی، بعدی و همخانوادهها
📖 معنی و تلفظ A tar baby
اصطلاح ادبی، تمثیلی و ریشهدار «A tar baby» به معنی «یک مشکل، معضل یا وضعیت به شدت چسبنده، پیچیده و باتلاقی است که هر چقدر بیشتر تلاش کنی با آن کلنجار بروی یا حلش کنی، بیشتر در آن گیر میافتی و اوضاع بدتر میشود» (معادل: a sticky problem that worsens the more you touch it / a quagmire).
ریشهٔ ادبی و فولکلوریک: این اصطلاح از داستانهای مشهور عمو ریموس (Uncle Remus – سال ۱۸۸۱ اثر جوئل چندلر هریس) میآید؛ جایی که روباه مکار عروسکی از قیر چسبنده و صمغ ساخت و در راه خرگوش گذاشت. خرگوش وقتی با عصبانیت به عروسک قیراندود مشت زد، دستش چسبید و هر چقدر بیشتر با دستها و پاهایش به آن لگد زد، بیشتر و محکمتر در قیر چسبناک اسیر شد!
🔊 تلفظ واقعی: «اِ تار بِیبی» /ə ˈtɑːr ˈbeɪbi/ — کلمه tar یعنی قیر چسبناک.
🎯 کاربرد و لحن
در دعاوی حقوقی پیچیده، منازعات خانوادگی لاینحل یا اختلافات مرزی: Don’t get involved in their family dispute; it’s a total tar baby! (توی دعوای خانوادگی اونا دخالت نکن؛ یک معضل چسبنده و باتلاقی تمامعیاره که پات گیر میفته!).
✍️ مثالهای سطحبندیشده (از ساده به پیشرفته)
برای یادگیری طبیعی، جملهها از سطح مبتنی بر زندگی روزمره تا محیطهای کاری و رسمی دستهبندی شدهاند:
| سطح | جمله انگلیسی | ترجمه فارسی روان |
|---|---|---|
| A1 | Getting involved in office politics turned out to be a real tar baby. | دخالت در بازیهای سیاسی شرکت در نهایت به یک دردسر چسبنده و باتلاقی تبدیل شد. |
| A1 | That legal lawsuit is a tar baby; the more we fight, the more money we lose. | آن پرونده شکایت حقوقی یک معضل باتلاقیه؛ هر چی بیشتر میجنگیم بیشتر پول میبازیم. |
| A2 | He warned his successor that managing the zoning dispute was a political tar baby. | او به جانشین خود هشدار داد که مدیریت مناقشه منطقهبندی یک معضل چسبنده سیاسی است. |
| A2 | The software redesign became a technical tar baby that delayed product launch by years. | بازطراحی نرمافزار به یک باتلاق فنی بدل شد که عرضه محصول را سالها به تعویق انداخت. |
| B1 | Seasoned diplomats know certain historical border disputes are tar babies to be avoided. | دیپلماتهای کهنهکار میدانند برخی اختلافات مرزی تاریخی معضلاتی باتلاقیاند که باید از آنها دوری کرد. |
| B1 | Trying to micro-manage artistic creative processes frequently creates a managerial tar baby. | تلاش برای دخالت و مدیریت ریزبهریز فرآیندهای خلاقانه هنری اغلب یک باتلاق مدیریتی ایجاد میکند. |
| B2 | Corporate acquisitions burdened with undisclosed liabilities quickly morph into financial tar babies. | خریدهای شرکتی آمیخته با بدهیهای پنهان به سرعت به باتلاقهای مالی چسبنده تبدیل میشوند. |
| B2 | The regulatory probe evolved into an administrative tar baby from which the agency struggled to extricate itself. | تحقیقات نظارتی به یک معضل اداری چسبنده بدل شد که نهاد به سختی توانست خود را از آن برهاند. |
| C1 | Military strategists historically caution against protracted quagmires that function as geopolitical tar babies. | استراتژیستهای نظامی همواره نسبت به باتلاقهای فرسایشی که حکم معضلات چسبنده ژئوپلیتیک دارند هشدار میدهند. |
| C1 | Constitutional amendments touching electoral apportionment invariably prove to be legislative tar babies. | اصلاحیههای قانون اساسی در حوزه حوزهبندی انتخاباتی همواره به معضلات قانونگذاری بسیار پیچیده بدل میگردند. |
🚫 اشتباهات رایج فارسیزبانها
از این تلههای رایج دوری کن تا زبانت طبیعی و روان شنیده شود:
❌ اشتباه رایج: ترجمه تحتاللفظی کودک قیری
✅ درست: این عبارت یک استعاره تمثیلی ادبی برای مشکلات چسبنده و لاینحل است.
💡 نکته: معنی درست: معضل چسبنده و دردسر باتلاقی.
❌ اشتباه رایج: استفاده ناآگاهانه در بافتهای نژادی
✅ درست: در زبان انگلیسی مدرن این اصطلاح منحصراً برای مشکلات اداری و فنی به کار میرود؛ از کاربرد آن در اشارات انسانی خودداری کنید.
💡 نکته: کاربرد انحصاری: برای مسائل و پروندههای پیچیده.
❌ اشتباه رایج: حذف کلمه a
✅ درست: ساختار همیشه به صورت a tar baby به کار میرود.
💡 نکته: به کاربرد و مفهوم دقیق در بافت جمله توجه کنید.
💬 دیالوگ کوتاه در زندگی واقعی
ببین این اصطلاح در یک گفتوگوی زنده چطور به کار میرود:
A: Should our legal team take on the property boundary dispute between those two feuding neighbors?
آیا تیم حقوقی ما باید وکالت اختلاف مرز زمین بین اون دو همسایه دشمن رو قبول کنه؟
B: Stay as far away from that case as possible! It’s a complete tar baby.
تا جایی که میتونی از اون پرونده فرار کن! تهِ معضل چسبنده و باتلاقیه.
A: Why? Isn’t it just a simple fence survey?
چرا؟ مگه فقط یک نقشهبرداری ساده نرده نیست؟
B: They’ve been filing countersuits for thirty years. Touch it, and you’ll be trapped in depositions forever.
سی ساله دارند علیه هم شکایت متقابل میکنند. دست بهش بزنی، تا ابد توی بازجوییها گیر میفتی.
📝 آزمون
دانش خود را دربارهٔ این درس بررسی کنید.
❓ سؤالات متداول
ریشه داستان عروسک قیری (The Tar-Baby) چیست؟
داستانی فولکلوریک که در آن روباه تلهای از قیر ساخت و خرگوش با هر مشتی که زد بیشتر در قیر چسبناک گرفتار شد.
مترادفهای دیگر a tar baby کدامند؟
A quagmire (باتلاق)، a can of worms (قوطی کرمها/دردسر سر باز کرده)، a sticky situation, a minefield.
چرا به این مسائل sticky situations میگویند؟
چون مانند چسب به فرد میچسبند و رها شدن از آنها بدون خسارت تقریباً غیرممکن است.
🎯 جمعبندی درس ۱۳۶
A tar baby
اصطلاح ادبی، تمثیلی و ریشهدار «A tar baby» به معنی «یک مشکل، معضل یا وضعیت به شدت چسبنده، پیچیده و باتلاقی است که هر چقدر بیشتر تلاش کنی با آن کلنجار بروی یا حلش کنی، بیشتر در آن گیر میافتی و اوضاع بدتر میشود» (معادل: a sticky problem that worsens the more you touch it / a quagmire).
ریشهٔ ادبی و فولکلوریک: این اصطلاح از داستانهای مشهور عمو ریموس (Uncle Remus – سال ۱۸۸۱ اثر جوئل چندلر هریس) میآید؛ جایی که روباه مکار عروسکی از قیر چسبنده و صمغ ساخت و در راه خرگوش گذاشت. خرگوش وقتی با عصبانیت به عروسک قیراندود مشت زد، دستش چسبید و هر چقدر بیشتر با دستها و پاهایش به آن لگد زد، بیشتر و محکمتر در قیر چسبناک اسیر شد! — ویدئو را یک بار دیگر ببین، دو مثال از زندگی خودت بساز و در اولین مکالمه استفادهاش کن. همین!
مشاوره رایگان و تخصصی سلامزبان
در انتخاب دوره یا مسیر یادگیری سؤال دارید؟
محسن متین؛ بنیانگذار سلامزبان. اصطلاحها را حفظ نکن — با ویدئو ببین، دو مثال از زندگی خودت بساز و برو سراغ بعدی. زبان را جراحی نکن.