پرش به محتوا
Home » معنی fickle؛ زودبدل و بی‌وفا | کاربرد، مثال و ویدئو

معنی fickle؛ زودبدل و بی‌وفا | کاربرد، مثال و ویدئو

  • از
⚡ بنر ۳۰ ثانیه‌ای — درس ۹۳۰
امروز آره، فردا نه.

در این درس از مجموعهٔ مستر کوچ، معنی Fickle را یاد می‌گیری: «بازارِ سلیقه که هرروز جهت عوض می‌کند» یعنی چه، کجاها به کار می‌رود، و فارسی‌زبان‌ها معمولاً کجا اشتباه می‌کنند. بعد از خواندن، آزمون چهارسؤالی همان پایین جواب دادنت را سبز یا قرمز می‌کند.

🎬 ویدئوی درس ۹۳۰ از مستر کوچ

ویدئوی رسمی این درس از مستر کوچ.

فهرست کامل اصطلاحات و ضرب‌المثل‌های پرکاربرد انگلیسی

معنی «Fickle»

«fickle» یعنی دل‌کم و زودبدل: سلیقه‌ای که بی‌دلیل و مکرّر عوض می‌شه — «the weather in April is fickle»، «fickle consumers». فارسیش: «بی‌وفا، هرروز یه‌جور». ریشۀِ کلمه در انگلیسیِ کهن به سوگندِ «فریبنده و لغزنده» می‌رسه — و مثلِ خودِ معنا، آن هم پایدار نبوده؛ فقط «دلبستگیِ ناپایدار» تو‌اش جا مونده. امروز بیشترِ مصرفش سرِ بازار و تماشاچیه، نه عشق و آدم.

گرامرش: صفت، هم قبلِ اسم («a fickle market») هم بعدِ «be». اسمِ تحلیلی‌ش تو نوشتارِ جدّی رایج‌تره: «the fickleness of the crowd». پله‌یِ مقایسه با «more» ساخته می‌شه — «more fickle» — خودِ کلمه «-er» نمی‌گیره. برایِ آدمِ بی‌تصمیم، «undecided» را بردار؛ «fickle» عنِ آدم، برچسبِ شخصیت می‌شینه. ترکیب‌هایِ کلاسیکش: «fickle audience», «fickle public», «fickle fame» — و کلیشۀِ طنزش: «the fickle finger of fate» — انگشتِ نوسانیِ سرنوشت که این‌سو آن‌سو اشاره می‌کنه.

رویِ نردبانِ بی‌ثباتی: «unpredictable» خنثی‌ه، «inconsistent» منطقی و بی‌احساس، «capricious» کتابی و با پرستیژ (ریشۀ «بز» — پرشِ بزوار)، «mercurial» تیز و درخشان و تا حدی ستایش‌آمیز، و «flaky» اسلنگِ «قرار را گذاشتن»ه. «fickle» وسطِ این‌ها یهقدم قدیمیه و به همین دلیل تو ادبیاتِ بازاریابی مثلِ هوا میاد؛ برایِ بازارِ مالیِ پرتلاطم «volatile» را بردار — آنجا «fickle» بویِ مجله می‌ده. عشق را «fickle love» صدا نکن؛ ترکیبِ جاافتاده «fickle fortune»ه — چرخِ بخت می‌چرخه، نه دلِ معمولی.

🗣 تلفظ: «فیکِل» /ˈfɪkl̩/

⬆ بازگشت به فهرست

کاربرد و لحن

تیترِ بازاریابی که از وفاداری می‌ناالد: «customers are fickle — earn them daily». شوخیِ فصلی با هوا. بعدِ نتیجه‌یِ انتخابات، درباره‌یِ موجِ رأی. برایِ خودت با لبخند: «my breakfast loyalty is fickle». در نامۀِ عاشقانه و پرونده‌یِ کاری، به‌کارش نبر — یکی آزار می‌ده، دیگری قضاوت. برایِ تحلیل، جمله را با اسم بچین: «the fickleness of platform users is priced in».

⬆ بازگشت به فهرست

ده مثال کاربردی

April weather is fickle.—هوایِ آوریل، زودبدله.A1۱
My music taste is fickle.—سلیقه‌یِ موسیقیم هر روز عوضی می‌شه.A1۲
Fickle followers unfollow fast.—دنبال‌کنندۀِ بی‌ثبات، سریع ول می‌کنه.A2۳
The fickle finger of fate — a joking cliché.—«انگشتِ نوسانیِ سرنوشت» — یه کلیشۀِ قدیمی و طنز.A2۴
For tastes, not for excuses.—عنِ سلیقه و موج؛ بهانۀِ آدم‌ها نه.B1۵
No -er ending; more fickle only.—جمعِ مقایسه با «more» ساخته می‌شه؛ «-er» نمی‌گیره.B1۶
Capricious leaps like a goat; mercurial shines and stings.—«capricious» بزوار می‌پرد؛ «mercurial» تیز و درخشان.B2۷
Volatile owns finance; fickle owns magazines.—تو بازارِ مالی «volatile» جاافتاده‌تره؛ «fickle» مجله‌ایه.B2۸
Fickleness is priced into every trend.—نوسانِ سلیقه، تویِ بهایِ هر مُد لحاظ می‌شه.C1۹
Blame the wheel, not your Tuesdays.—سرِ چرخِ بخت کن، نه سرِ سه‌شنبه‌هایِ خودت.C1۱۰

⬆ بازگشت به فهرست

اشتباه‌های رایج فارسی‌زبان‌ها

❌ برچسب به آدم
غلط: She is too fickle.
درست: Her preferences change fast.
عنِ آدم، این صفتِ شخصیت می‌شینه؛ توصیفِ سلیقه را به سلیقه برگردون.
❌ برایِ پل و دیوار
غلط: The fickle bridge swayed.
درست: The unstable bridge swayed.
«fickle» مالِ دل و موجِ سلیقه‌ست؛ سازه «unstable» می‌خواد.
❌ اسم را صفت کردن
غلط: The fickle of the market surprised us.
درست: The fickleness of the market surprised us.
جایِ نهاد، اسمِ «fickleness» میاد؛ صفتش نهاد نمی‌شه.

⬆ بازگشت به فهرست

دیالوگ تمرینی

Yesterday: pizza. Today: never again pizza.
دیروز: پیتزا. امروز: دیگر هیچ‌وقت پیتزا نه.
A fickle stomach or a fickle mind?
معده بی‌ثباته یا ذهن؟
Both — the weather moved my menu.
هر دو — هوا، منوم جابه‌جا کرد.
Markets nod: be fickle, stay curious.
بازارا سر تکون می‌دن: زودبدل باش، کنجکاو بمون.
✍️ تمرین شما: سه بی‌وفاییِ خودی بنویس: هوایِ ماهِ باران، بازیکنِ فصل، لیوانِ قهوه‌یِ جدیدت — سه تا «fickle». بعد دو نسخه‌یِ رسمی بساز با «fickleness of …» تا اسمِ تحلیلی دستت بیاد. چکِ آخر: برایِ همکارِ بی‌تصمیم، جمله‌یِ «he is fickle» را بنویس و روش خط بزن و جایش «he is still undecided» را بذار — دلیلش را یک خط بنویس.

⬆ بازگشت به فهرست

آزمون

۱. «fickle» چه چیزی رو می‌گه؟
۲. برایِ آدمِ بی‌تصمیم، امن‌تر؟
۳. هم‌وزنِ کتابی‌اش؟
۴. در تحلیل، شکلِ درست؟

⬆ بازگشت به فهرست

سؤال‌های پرتکرار

🔹 چرا «مشتری بی‌وفا‌ست» کلیشه شده؟
چون بازاریاب‌ها صدساله با همین جمله، بی‌وفاداریِ خودشان را توضیح می‌دن؛ اصطلاح از شدتِ مصرف، بویِ بهانه گرفته.
🔹 «انگشتِ نوسانیِ سرنوشت» چیه؟
کلیشۀِ قدیمی و طنزِ زبانِ انگلیسی — اشاره می‌کنه که بخت، این‌سو و آن‌سو می‌چرخه؛ بیشتر تو کمدی شنیده می‌شه.
🔹 فرقش با «flaky»؟
«flaky» عنِ کسی‌ه که قرار را ول می‌کنه؛ «fickle» عنِ سلیقه و موج. یکی بی‌مسئولیِه، یکی بی‌وفاییِ جهت.

⬆ بازگشت به فهرست

✅ جمع‌بندی

Fickle را یادت بماند: fickle یعنی سلیقه و موضع، زود و بی‌دلیل عوض می‌شه — مشتری، هوا، شهرت؛ چرا برایِ آدم برچسب می‌شینه و کلمه‌یِ بی‌خطرش کدومه؛ خانواده‌اش fickleness؛ جایگاهش کنارِ capricious، mercurial و flaky؛ ده مثالِ سطح‌بندی‌شده، دیالوگ و آزمون با ویدئوی مستر کوچ. هر روز یکی از مثال‌های همین صفحه را بلند تکرار کن؛ اصطلاحی که صدا شود، فراموش نمی‌شود.

⬆ بازگشت به فهرست

مشاورهٔ رایگان و تخصصی سلام‌زبان

نمی‌دانی از کجا شروع کنی یا مکالمه‌ات گیر کرده؟ با ما حرف بزن؛ راهنمای مسیرت را رایگان می‌گیری: آموزش رایگان مکالمه

📞 تلفن: ۰۹۲۱۴۸۳۷۹۲۹ · پیام در واتساپ · کلاس‌ها

نویسنده: محسن متین — سلام‌زبان
زبان را جراحی نکن.


دیدگاهتان را بنویسید