پرش به محتوا
Home » معنی food for thought؛ مطلب فکربخور و جای تأمل | کاربرد، مثال و ویدئو

معنی food for thought؛ مطلب فکربخور و جای تأمل | کاربرد، مثال و ویدئو

  • از

⚡ خلاصه سریع ۳۰ ثانیه‌ای

food for thought

«food for thought» یعنی «مطلب فکربخور؛ چیزی که به تو مکث می‌دهد و ذهنت را مشغول می‌کند» — نه لزوماً یک جواب، بلکه یک سؤال خوب. استعاره‌اش هم دلنشین است: ذهن، مثل معده، ایده‌ها را «هضم» می‌کند!

معنی food for thought — «food for thought» یعنی «مطلب فکربخور؛ چیزی که به تو مکث می‌دهد و ذهنت را مشغول می‌کند» — نه لزوماً یک جواب، بلکه یک سؤال خوب. استعاره‌اش هم دلنشین است: ذهن، مثل معده، ایده‌ها را «هضم» می‌کند! در این درس از مجموعهٔ مستر کوچ، با ویدئو، تلفظ واقعی، مثال‌های سطح‌بندی‌شده و آزمون، این اصطلاح را برای همیشه یاد می‌گیری.

🎬 ویدئوی درس ۲۹۶ از مستر کوچ

🎬 ویدئوی رسمی این درس از مستر کوچ.

📚 این درس بخشی از فهرست کامل اصطلاحات و ضرب‌المثل‌های پرکاربرد انگلیسی است.

⬆ بازگشت به فهرست

📑 فهرست مطالب

از هر بخشی که می‌خواهی شروع کن:

📖 معنی و تلفظ food for thought

«food for thought» یعنی مطلب فکربخور؛ چیزی که به تو مکث می‌دهد و ذهنت را مشغول می‌کند — نه لزوماً یک جواب، بلکه یک سؤال خوب.
ریشه: ایدهٔ «اندیشه به‌مثابهٔ خوراک» سابقه‌ای چندصدساله دارد؛ اراسموس در قرن شانزدهم جمله‌ای نزدیک به آن نوشته و شکل امروزی از اوایل قرن نوزدهم رایج شد. مارک تواین هم در رمان A Connecticut Yankee in King Arthur’s Court در سال ۱۸۸۹ نوشت: «There was food for thought there.»
جایگزین‌ها: thought-provoking (صفت)، something to consider، that gives me pause.

🔊 تلفظ واقعی: «فود فُر ثات» /fʊd fər θɔːt/ — صدای th در thought بی‌واک و بین‌دندانی است؛ «سات» یا «تات» نگویید. صدای پایانی هم t است.

⬆ بازگشت به فهرست

🎯 کاربرد و لحن

بعد از شنیدن نکته‌ای جاافتاده می‌گویی: That is food for thought. جمله‌سازی رایج: give someone food for thought. از نظر دستور زبان بدون حرف تعریف به کار می‌رود: This is food for thought (نه a food for thought).

⬆ بازگشت به فهرست

✍️ ۱۰ مثال سطح‌بندی‌شده

جمله‌ها از موقعیت روزمره تا محیط کاری و تحلیلی مرتب شده‌اند؛ اول معنی را حدس بزن و بعد ترجمه را بررسی کن.

سطح English ترجمه

A1
That is food for thought! این مطلب فکربخوری بود!

A1
Your idea gives me food for thought. ایدهٔ تو برایم فکربخور است.

A2
The documentary was real food for thought. مستند واقعاً چیزهایی برای فکر داد.

A2
Her question left me with food for thought. سؤالش مرا با کلی فکر تنها گذاشت.

B1
The coach’s speech gave the whole team food for thought. حرف‌های مربی برای کل تیم فکربخور بود.

B1
The survey results offer food for thought for city planners. نتایج نظرسنجی برای برنامه‌ریزان شهری چیز فکربخوری دارد.

B2
His retirement announcement was sudden, but it gave us all food for thought about work-life balance. خبر بازنشستگی‌اش ناگهانی بود، اما به همهٔ ما دربارهٔ تعادل کار و زندگی، خوراکِ فکر داد.

B2
The failure of the merger provided food for thought on how cultures clash inside boardrooms. شکستِ ادغام دربارهٔ چگونگی برخورد فرهنگ‌ها در اتاق جلسات، مطلبی برای تأمل ارائه کرد.

C1
Genuinely good teachers leave you not with answers but with food for thought that keeps you up at night. معلم‌های واقعاً خوب تو را نه با جواب، بلکه با فکری همراه می‌کنند که تا دیروقت بیدارت نگه می‌دارد.

C1
The essay’s final paragraph is deliberate food for thought: it ends with a question the author never pretends to resolve. پاراگراف پایانیِ جستار عمداً فکربخور است: با پرسشی تمام می‌شود که نویسنده هرگز ادعای حلش را ندارد.

⬆ بازگشت به فهرست

🚫 اشتباهات رایج فارسی‌زبان‌ها

❌ a food for thought

✅ food for thought

food اینجا غیرقابل‌شمارش است و حرف تعریف a نمی‌گیرد.

❌ food of thought

✅ food for thought

حرف اضافهٔ for جزو اصطلاح ثابت است؛ of خطای رایج فارسی‌زبان‌هاست.

❌ معنی «تأمل کوتاه و عبوری»

✅ چیزی که فکر را «برمی‌انگیزد»

دقت کن: That movie was food for thought یعنی فیلم فکرت را تحریک کرد و مشغولت کرد — نه اینکه «چند لحظه‌ای به فکرت رسید».

⬆ بازگشت به فهرست

💬 دیالوگ کوتاه

A: Did you watch the lecture on artificial intelligence?

سخنرانی دربارهٔ هوش مصنوعی را دیدی؟

B: Yes — the part about jobs was serious food for thought.

بله — قسمتِ مشاغل واقعاً فکربخور بود.

A: Right? Imagine half of today’s careers disappearing in ten years.

نه؟ تصور کن نیمی از شغل‌های امروز تا ده سال دیگر ناپدید شوند.

B: That is exactly the kind of food for thought I did not need before bed!

همین جور فکرهای فکربخوری بود که قبل از خواب لازم نداشتم!

🏋️ تمرین عملی امروز: یک جمله بنویس دربارهٔ آخرین چیزی که برایت food for thought بوده (کتاب، فیلم، حرف یک معلم) و سؤالی را که آن مطلب در ذهنت ایجاد کرده هم بنویس.

⬆ بازگشت به فهرست

📝 آزمون

دانش خود را دربارهٔ این درس بررسی کنید.

⬆ بازگشت به فهرست

❓ سؤالات متداول

آیا food for thought جمع می‌شود؟

نه؛ خودش اسم غیرقابل‌شمارش است. برای تأکید می‌گویند: a lot of food for thought.

در موقعیت رسمی هم می‌شود گفت؟

بله؛ در جلسات و ارائه‌ها کاملاً حرفه‌ای و رایج است.

معادل صفت آن چیست؟

thought-provoking: a thought-provoking question — سؤالی که فکربرانگیز است.

⬆ بازگشت به فهرست

🎯 جمع‌بندی درس ۲۹۶

food for thought

«food for thought» یعنی «مطلب فکربخور؛ چیزی که به تو مکث می‌دهد و ذهنت را مشغول می‌کند» — نه لزوماً یک جواب، بلکه یک سؤال خوب. استعاره‌اش هم دلنشین است: ذهن، مثل معده، ایده‌ها را «هضم» می‌کند! — ویدئو را یک بار دیگر ببین، دو مثال از زندگی خودت بساز و در اولین مکالمه استفاده‌اش کن. همین!

📞 مشاوره رایگان و تخصصی سلام‌زبان

در انتخاب دوره یا مسیر یادگیری سؤال دارید؟

محسن متین؛ بنیان‌گذار سلام‌زبان. اصطلاح‌ها را حفظ نکن — با ویدئو ببین، دو مثال از زندگی خودت بساز و برو سراغ بعدی. زبان را جراحی نکن.

دیدگاهتان را بنویسید