On the edge
اصطلاح «On the edge» بسته به ساختار جمله دارای دو مفهوم کلیدی است:
۱. «روی لبه تیغ بودن / در آستانه بحران یا فروپاشی روحی»: وقتی کسی یا وضعیتی در خطر شدید یا در مرز از کوره در رفتن است (معادل: on the brink / on the verge of). مثلاً: «After weeks of sleepless nights, she was on the edge of tears» (بعد از هفتهها بیخوابی، در آستانه گریه و انفجار بود).
۲. «زندگی پرریسک و هیجانانگیز» در ترکیب معروف «Living on the edge»: یعنی ریسک کردن، کارهای خطرناک و پرماجرا انجام دادن و فراتر از محدوده امن زندگی کردن.
معنی on the edge — اصطلاح «On the edge» بسته به ساختار جمله دارای دو مفهوم کلیدی است:
۱. «روی لبه تیغ بودن / در آستانه بحران یا فروپاشی روحی»: وقتی کسی یا وضعیتی در خطر شدید یا در مرز از کوره در رفتن است (معادل: on the brink / on the verge of). مثلاً: «After weeks of sleepless nights, she was on the edge of tears» (بعد از هفتهها بیخوابی، در آستانه گریه و انفجار بود).
۲. «زندگی پرریسک و هیجانانگیز» در ترکیب معروف «Living on the edge»: یعنی ریسک کردن، کارهای خطرناک و پرماجرا انجام دادن و فراتر از محدوده امن زندگی کردن. در این درس از مجموعهٔ مستر کوچ، با ویدئو، تلفظ واقعی، مثالهای سطحبندیشده و آزمون، این اصطلاح را برای همیشه یاد میگیری.
🎬 ویدئوی درس ۶۲ از مستر کوچ
ویدئوی این درس روی صفحهٔ فعلی سایت قرار دارد و هنگام انتشار، همان ویدئوی موجودِ درس در این بخش حفظ شود.
📚 این درس بخشی از فهرست کامل اصطلاحات و ضربالمثلهای پرکاربرد انگلیسی است
📑 فهرست مطالب
از هر بخشی که میخواهی شروع کن:
🎬 ویدئوی درس
کلیپ مستر کوچ را ببین
📖 معنی و تلفظ
یعنی چه و چطور گفته میشود
🎯 کاربرد و لحن
کجا بگو، کجا نگو
✍️ مثالهای سطحبندیشده
از A1 تا C1 با ترجمه
🚫 اشتباهات رایج
تلههای فارسیزبانها
💬 دیالوگ کوتاه
مکالمهٔ واقعی با ترجمه
📝 آزمون
خودت را محک بزن
❓ سؤالات متداول
جواب سؤالهای پرتکرار
🧭 درسهای مرتبط
قبلی، بعدی و همخانوادهها
📖 معنی و تلفظ On the edge
اصطلاح «On the edge» بسته به ساختار جمله دارای دو مفهوم کلیدی است:
۱. «روی لبه تیغ بودن / در آستانه بحران یا فروپاشی روحی»: وقتی کسی یا وضعیتی در خطر شدید یا در مرز از کوره در رفتن است (معادل: on the brink / on the verge of). مثلاً: «After weeks of sleepless nights, she was on the edge of tears» (بعد از هفتهها بیخوابی، در آستانه گریه و انفجار بود).
۲. «زندگی پرریسک و هیجانانگیز» در ترکیب معروف «Living on the edge»: یعنی ریسک کردن، کارهای خطرناک و پرماجرا انجام دادن و فراتر از محدوده امن زندگی کردن.
🔊 تلفظ واقعی: «آن دی اِج» /ɒn ðiː edʒ/ — تلفظ حرف d در edge با صدای /dʒ/ (ج).
🎯 کاربرد و لحن
برای توصیف شرایط پرتنش اقتصادی یا روحی: The company is on the edge of bankruptcy (شرکت در لبه ورشکستگی است). در سبک زندگی ماجراجویانه: He loves extreme sports; he lives on the edge.
✍️ مثالهای سطحبندیشده (از ساده به پیشرفته)
برای یادگیری طبیعی، جملهها از سطح مبتنی بر زندگی روزمره تا محیطهای کاری و رسمی دستهبندی شدهاند:
| سطح | جمله انگلیسی | ترجمه فارسی روان |
|---|---|---|
| A1 | Skydiving every weekend? You really like living on the edge! | هر آخر هفته چتربازی؟ تو واقعاً عاشق زندگی روی لبه تیغ و ریسکی! |
| A1 | The loud noise had my nerves on the edge all afternoon. | سر و صدای بلند تمام بعدازظهر اعصابم رو روی لبه تیغ نگه داشته بود. |
| A2 | The economy is balanced on the edge of a deep recession. | اقتصاد روی لبه یک رکود عمیق قرار گرفته است. |
| A2 | She felt on the edge of tears after hearing the heartbreaking news. | بعد از شنیدن آن خبر دلخراش، در آستانه گریه کردن بود. |
| B1 | Driving in a blizzard with worn-out tires is truly living on the edge. | رانندگی در کولاک با لاستیکهای صاف واقعاً بازی با جان و ریسک خطرناکه. |
| B1 | The intense thriller movie kept the entire audience on the edge of their seats. | فیلم هیجانانگیز نفسگیر کل تماشاگران را میخکوب و در اوج هیجان نگه داشت. |
| B2 | Under relentless investor pressure, the startup teetered dangerously on the edge of collapse. | تحت فشارهای بیامان سرمایهگذاران، استارتاپ به شکلی خطرناک در لبه فروپاشی تلوتلو میخورد. |
| B2 | Innovators who push creative boundaries inevitably operate on the razor-thin edge of failure. | نوآورانی که مرزهای خلاقیت را جابجا میکنند، ناگزیر روی لبه تیغ باریک شکست گام برمیدارند. |
| C1 | The geopolitical standoff brought the opposing nations to the perilous edge of direct armed conflict. | بنبست ژئوپلیتیکی، کشورهای متخاصم را به لبه خطرناک درگیری مسلحانه مستقیم کشاند. |
| C1 | Theoretical physicists operate on the cutting edge of human understanding to unravel cosmic anomalies. | فیزیکدانان نظری در پیشرفتهترین مرزهای ادراک بشری برای کشف ناهنجاریهای کیهانی فعالیت میکنند. |
🚫 اشتباهات رایج فارسیزبانها
از این تلههای رایج دوری کن تا زبانت طبیعی و روان شنیده شود:
❌ اشتباه رایج: اشتباه گرفتن on the edge با on edge
✅ درست: عبارت on edge (بدون the) صفت است و یعنی «مضطرب، عصبی و کلافه» (I feel on edge today)؛ اما on the edge یعنی «روی لبه تیغ / در آستانه یک اتفاق».
💡 نکته: تفاوت ظریف با/بدون the را به خاطر بسپارید.
❌ اشتباه رایج: ترجمه تحتاللفظی کلمه edge به لبه فیزیکی میز
✅ درست: در اغلب مکالمات این اصطلاح بار استعاری از ریسک یا بحران دارد.
💡 نکته: معنی درست: روی لبه تیغ و در آستانه بحران.
❌ اشتباه رایج: حذف حرف تعریف the در ترکیب on the edge of
✅ درست: در ساختار on the edge of + اسم، حرف the الزامی است.
💡 نکته: درست: on the edge of bankruptcy.
💬 دیالوگ کوتاه در زندگی واقعی
ببین این اصطلاح در یک گفتوگوی زنده چطور به کار میرود:
A: Why are you driving so fast on this winding icy mountain road?
چرا داری توی این جاده کوهستانی پرپیچوخم و یخی انقدر تند میری؟
B: Come on, live a little! I love living on the edge!
بیخیال، یکم زندگی کن! من عاشق هیجان و زندگی لب تیغم!
A: Slow down immediately! Living on the edge is fun until you slide off the actual edge of a cliff!
همین الان سرعتت رو کم کن! زندگی لب تیغ تا وقتی جالبه که واقعاً از لبه دره پرت نشی پایین!
B: Alright, alright, putting the brakes on!
باشه باشه، دارم ترمز میزنم!
📝 آزمون
دانش خود را دربارهٔ این درس بررسی کنید.
❓ سؤالات متداول
اصطلاح on the edge of your seat یعنی چه؟
یعنی «میخکوب شدن از شدت هیجان در سینما یا ورزش» (به طوری که ناخودآگاه لبه صندلی مینشینید).
اصطلاح cutting edge یعنی چه؟
یعنی «فوقپیشرفته، مدرنترین و پیشگامانه» (مانند: cutting-edge technology).
تفاوت living on the edge با taking risks چیست؟
taking risks تصمیمگیری برای پذیرش ریسک است، اما living on the edge توصیف یک سبک زندگی دائمی پر از هیجان، ماجراجویی و خطر است.
🎯 جمعبندی درس ۶۲
On the edge
اصطلاح «On the edge» بسته به ساختار جمله دارای دو مفهوم کلیدی است:
۱. «روی لبه تیغ بودن / در آستانه بحران یا فروپاشی روحی»: وقتی کسی یا وضعیتی در خطر شدید یا در مرز از کوره در رفتن است (معادل: on the brink / on the verge of). مثلاً: «After weeks of sleepless nights, she was on the edge of tears» (بعد از هفتهها بیخوابی، در آستانه گریه و انفجار بود).
۲. «زندگی پرریسک و هیجانانگیز» در ترکیب معروف «Living on the edge»: یعنی ریسک کردن، کارهای خطرناک و پرماجرا انجام دادن و فراتر از محدوده امن زندگی کردن. — ویدئو را یک بار دیگر ببین، دو مثال از زندگی خودت بساز و در اولین مکالمه استفادهاش کن. همین!
مشاوره رایگان و تخصصی سلامزبان
در انتخاب دوره یا مسیر یادگیری سؤال دارید؟
محسن متین؛ بنیانگذار سلامزبان. اصطلاحها را حفظ نکن — با ویدئو ببین، دو مثال از زندگی خودت بساز و برو سراغ بعدی. زبان را جراحی نکن.