پرش به محتوا
Home » معنی offset؛ جبران روی ترازو، نه پاک کردن از دف‌تر | کاربرد، مثال و ویدئو

معنی offset؛ جبران روی ترازو، نه پاک کردن از دف‌تر | کاربرد، مثال و ویدئو

  • از
⚡ بنر ۳۰ ثانیه‌ای — درس ۸۳۱
ضرر پاک نمی‌شود؛ فقط کفه‌یِ دیگرِ ترازو را سنگین می‌کنند.

در این درس از مجموعهٔ مستر کوچ، معنی To Offset را یاد می‌گیری: «فعلِ اقتصادی «offset» برایِ متوازن کردنِ زیان با سود» یعنی چه، کجاها به کار می‌رود، و فارسی‌زبان‌ها معمولاً کجا اشتباه می‌کنند. بعد از خواندن، آزمون چهارسؤالی همان پایین جواب دادنت را سبز یا قرمز می‌کند.

🎬 ویدئوی درس ۸۳۱ از مستر کوچ

ویدئوی رسمی این درس از مستر کوچ.

فهرست کامل اصطلاحات و ضرب‌المثل‌های پرکاربرد انگلیسی

معنی «To Offset»

«offset» یعنی رویِ کفه‌یِ دیگرِ ترازو چیزی بگذار تا وزنِ بدیِ اولی کم شود؛ چیزی که پاک نمی‌شود، خنثی می‌شود. حقوقِ کمی بالاتر در برابرِ ساعت‌کاریِ طولانی‌تر، گارانتیِ طولانی‌تر در برابرِ قیمتِ سنگین‌تر، یه نهال در برابرِ یه تُن کربنِ پرواز — همه‌یِ این‌ها offset کردن است. فارسیِ درستش «جبران کردن» است، اما offset از جبران هم ترازو‌محورتر است: یک چیز در یک کفه، یک چیز در کفه‌یِ دیگر.

دو نکته که تو را حرفه‌ای می‌کند. اول: فعل مثلِ «set» بی‌قاعده و صاف است — زمانِ گذشته‌اش هم دقیقاً «offset» — پس «offsetted» و «offseted» در هیچ دیکشنری جایی ندارند: «last year the gain offset the loss». دوم: مفعول را مستقیم می‌گیرد و حرفِ اضافه نمی‌خواهد: «offset the cost»، بدونِ «for». همان‌جا که «compensate» نفسِ «for» می‌کشد («compensate for the delay»)، «offset» بی‌واسطه سرِ حساب می‌رود؛ همین یک تفاوتِ حرفِ اضافه، امضایِ این فعل است.

زیستگاهِ کلمه، صفحه‌یِ اقتصاد و اخبار است: «carbon offset»، «offset a shortfall»، «offset the risk». اسمش هم به همان شکلی که هست می‌آید: «as an offset against the fee» — به‌عنوانِ جبرانِ کارمزد. یک مرزِ مهم هم دارد: این فعلِ ترازو است، نه فعلِ دل؛ برایِ عذرخواهی، شبِ از‌دست‌رفته یا دلتنگی، «offset» بویِ فاکتور می‌دهد — آن‌جا فردا درسِ «make up for» را داری. عدد را offset کن، دل را جبرانِ دیگری.

🗣 تلفظ: «آف‌سِت» /ˌɔːfˈsɛt/

⬆ بازگشت به فهرست

کاربرد و لحن

برایِ معامله‌هایِ واقعیِ زندگیِ مدرن ساخته شده: استخدام، خرید، رزروِ هتل، ردیفِ حساب و کربن. در متنی که می‌خواهی منطقی و سرد به نظر برسی، عالی است؛ در متنی که گرم است، سرد. جمله‌یِ «the discount offsets the delay» سه کلمه‌یِ اداریِ تو را از «the delay is made up for by the discount» خلاص می‌کند — به همین دلیل منشیِ دفترها و دفترِ کل عاشقش‌اند.

⬆ بازگشت به فهرست

ده مثال کاربردی

Good pay helps offset the long hours.—حقوقِ خوب کمک می‌کنه ساعت‌کاریِ طولانی جبران بشه.A1۱
A small discount offsets the slow shipping.—یه تخفیفِ کوچیک، کندیِ ارسالو جبران می‌کنه.A1۲
A longer warranty offsets the higher price.—گارانتیِ طولانی‌تر، قیمتِ بالاترو جبران می‌کنه.A2۳
Planting trees can offset a short flight.—کاشتِ درخت می‌تونه پروازِ کوتاهو جبران کنه.A2۴
The store offset the delay with gift cards.—فروشگاه، تأخیر رو با کارتِ هدیه جبران کرد.B1۵
Past tense adds nothing here: the gain offset the loss.—زمانِ گذشته هیچی اضافه نمی‌کنه: سود، زیان رو جبران کرد.B1۶
Better benefits offset a boring title.—امتیازِ بهتر، عنوانِ بی‌رنگو جبران می‌کنه.B2۷
As an offset against the fee, the bank waived the tax.—به‌عنوانِ جبرانِ کارمزد، بانک مالیات رو بخشید.B2۸
Offsets balance harm; they erase nothing.—offset زیان رو متوازن می‌کنه؛ هیچی رو پاک نمی‌کنه.C1۹
One ton of carbon, one sapling: one scale, two pans.—یه تُن کربن، یه نهال؛ یه ترازو، دو کفه.C1۱۰

⬆ بازگشت به فهرست

اشتباه‌های رایج فارسی‌زبان‌ها

❌ ساختنِ گذشته‌یِ منظم
غلط: The bonus offsetted the fine.
درست: The bonus offset the fine.
این فعل دوقلویِ «set» است؛ گذشته هم شکلِ ساده‌یِ خودش — «ed» گذاشتن، اختراعِ خطاست.
❌ چسباندنِ for
غلط: offset for the extra cost
درست: offset the extra cost
«offset» متعدی است و بدونِ حرفِ اضافه می‌آید؛ «for» مالِ «compensate» است و قاطی‌شان کردن، اثرِ اداریِ جمله را می‌شکند.
❌ بارِ احساسی دادنش
غلط: I will offset your sadness with a movie.
درست: I will make it up to you: a movie tonight, my treat.
این فعلِ اعداد و ترازو است نه دل‌جویی؛ برایِ آشتی و جبرانِ محبت، «make it up to» را داری.

⬆ بازگشت به فهرست

دیالوگ تمرینی

The flat has no parking, and rent is higher.
آپارتمان پارکینگ نداره و اجاره‌ش هم بیشتره.
It is right by the office, though. That offsets it.
ولی چسبیده به محل کاره؛ همین جبرانش می‌کنه.
Does a balcony balance the fourth floor?
بالکن با چهارمین طبقا یکی‌یکی رو می‌گیره؟
Only if you like the view more than the stairs.
اگه منظره رو بیشتر از پله‌ها دوست داشته باشی.
✍️ تمرین شما: سه چیزِ نیمه‌بدِ زندگیِ واقعیِ این هفته‌ات را بنویس (ترافیک، قیمت، شیفت) و برای هرکدام بگو چه چیزی offsetش می‌کند؛ جمله‌ها را با فعلِ گذشته بساز تا شکلِ بی‌«ed» جا بیفتد. تمرینِ دوم: سه جمله‌ای که ناخودآگاه با «for» ساخته‌ای را بردار و «for» را خط بزن — عضله‌یِ حرفه‌ای‌شدن همین است.

⬆ بازگشت به فهرست

آزمون

۱. «offset» با ضرر چه می‌کند؟
۲. شکلِ گذشته‌یِ فعل کدام است؟
۳. کدام ترکیب درست است؟
۴. کدام جمله بیرون از خانه‌یِ این فعل است؟

⬆ بازگشت به فهرست

سؤال‌های پرتکرار

🔹 «carbon offset» دقیقاً چیست؟
همان فعلِ روزمره در مقیاسِ صنعتی: کربنی که پروازِ تو تولید می‌کند، با پولِ کاشتِ درخت یا انرژیِ پاک در جایِ دیگر جبران می‌شود. در عبارت، «offset» اسمِ عمل است و «carbon» نشانه‌یِ نوعِ کفه‌یِ مقابل؛ در انگلیسیِ تجاری هم اسمش می‌آید و هم فعلش.
🔹 کِلمه‌یِ رسمی است یا روزمره؟
زبانِ نوشتارِ کار، اقتصاد و اخبار است. در گفت‌وگویِ دوستانه اگر بگویی «the free dessert offset the bad service»، لبخندِ باحال می‌گیرد — استفاده‌یِ طنزآمیز مجاز است.
🔹 اسم هم دارد؟
آره؛ «an offset against the fee» و در حسابداری «offset account» به معنیِ حسابِ تهاتری. اما این کلمه به تنهایی بارِ «چیزی که کفه را سنگین می‌کند» را دارد و در متن‌هایِ فنی زیاد می‌آید.

⬆ بازگشت به فهرست

✅ جمع‌بندی

To Offset را یادت بماند: offset یعنی با یک امتیازِ روبه‌رو، وزنِ یک زیان رو کم کن؛ چرا زمانِ گذشته هم «offset» است، چرا for نمی‌خواهد، جایگاهش در carbon offset و دفترِ کل، و فرقش با compensate و make up for؛ ده مثالِ سطح‌بندی‌شده، دیالوگ و آزمون. هر روز یکی از مثال‌های همین صفحه را بلند تکرار کن؛ اصطلاحی که صدا شود، فراموش نمی‌شود.

⬆ بازگشت به فهرست

مشاورهٔ رایگان و تخصصی سلام‌زبان

نمی‌دانی از کجا شروع کنی یا مکالمه‌ات گیر کرده؟ با ما حرف بزن؛ راهنمای مسیرت را رایگان می‌گیری: آموزش رایگان مکالمه

📞 تلفن: ۰۹۲۱۴۸۳۷۹۲۹ · پیام در واتساپ · کلاس‌ها

نویسنده: محسن متین — سلام‌زبان
زبان را جراحی نکن.


دیدگاهتان را بنویسید