تفاوت bored و boring مادرِ همهٔ جفتهای –ed/-ing است: interested/interesting، excited/exciting، tired/tiring — همه با یک قانون. اشتباهش هم گران تمام میشود: I’m boring بهجای I’m bored یعنی به همه گفتهای «من آدم کسلکنندهای هستم»!
📑 فهرست مطالب
۶ ایستگاه این یادداشت
هر بخشی که بیشتر گیرت میاندازد، از همان شروع کن:
🥱 معنی و جدول مقایسه
قانون: احساسگیرنده -ed میگیرد، احساسساز -ing. فیلم boring است چون خستگی میسازد؛ تو bored میشوی چون خستگی را میگیری.
The lecture was boring, so we were all bored.
↑ boring = صفتِ سخنرانی (سازنده) — bored = صفتِ ما (گیرنده)
| پسوند | برای چه کسی/چیزی | مثالها |
|---|---|---|
| -ed (bored) | کسی که احساس را تجربه میکند | I’m bored / tired / excited / confused |
| -ing (boring) | چیز/کسی که احساس را ایجاد میکند | a boring class / a tiring day / an exciting match |
چرا مهم است؟ این قانون یک خانوادهٔ کامل را حل میکند: bored/boring، interested/interesting، excited/exciting، tired/tiring، confused/confusing، surprised/surprising، embarrassed/embarrassing. یک بار بفهمی، دهها جفت حل است — و دیگر هرگز نمیگویی I’m boring!
📚 16 مثال سطحبندیشده
A1–A2 (پایه)
- I’m bored. Let’s do something! — حوصلهام سر رفته. بیا یک کاری بکنیم!
- This movie is boring. — این فیلم خستهکننده است.
- The children got bored quickly. — بچهها زود حوصلهشان سر رفت.
- What a boring day! — چه روز کسلکنندهای!
B1–B2 (متوسط)
- I was so bored that I fell asleep. — آنقدر حوصلهام سر رفته بود که خوابم برد.
- The meeting was long and boring. — جلسه طولانی و خستهکننده بود.
- She looked bored during the presentation. — او در طول ارائه بیحوصله به نظر میرسید.
- He tells the most boring stories. — او کسلکنندهترین داستانها را تعریف میکند.
- I get bored easily on long flights. — در پروازهای طولانی زود حوصلهام سر میرود.
- The job pays well, but it’s boring. — کارش پول خوبی دارد، ولی خستهکننده است.
C1 (پیشرفته)
- Bored employees are rarely productive. — کارمندانِ بیحوصله بهندرت بهرهورند.
- Critics dismissed the film as visually stunning but ultimately boring. — منتقدان فیلم را از نظر بصری خیرهکننده ولی در نهایت کسلکننده دانستند.
- He was bored stiff by the endless formalities. (اصطلاح) — از تشریفات بیپایان حسابی کلافه شده بود.
- Routine can turn even exciting work into something boring. — روزمرگی میتواند حتی کار هیجانانگیز را کسلکننده کند.
- The audience grew visibly bored as the speech dragged on. — با کش آمدن سخنرانی، بیحوصلگی حضار آشکار شد.
- Bored with city life, they moved to a farm. — خسته از زندگی شهری، به یک مزرعه نقل مکان کردند.
🚫 اشتباهات رایج فارسیزبانها
❌ I’m boring, let’s go out!
✅ I’m bored, let’s go out!
I’m boring یعنی «من آدم خستهکنندهایام»! احساس خودت: bored.
❌ The film was bored.
✅ The film was boring.
فیلم احساس نمیگیرد — احساس میسازد: boring.
❌ I’m very interesting in music.
✅ I’m very interested in music.
همان قانون در جفت interested/interesting: تو گیرندهای — interested in.
📝 آزمون bored و boring
8 سؤال — روی گزینهها کلیک کن تا جواب و توضیح را ببینی.
سؤالات متداول
قانون bored و boring چیست؟
احساس را میگیری؟ -ed: I’m bored. احساس را میسازی؟ -ing: The film is boring. آدم هم میتواند boring باشد — یعنی دیگران را خسته میکند!
این قانون برای چه صفتهایی کار میکند؟
همهٔ صفتهای احساسی: interested/interesting، excited/exciting، tired/tiring، confused/confusing، surprised/surprising، embarrassed/embarrassing، amazed/amazing و دهها جفت دیگر.
bored of یا bored with؟
هر دو شنیده میشود: bored with رسمیتر و قدیمیتر است، bored of خودمانی و رایج در گفتار. در رایتینگ رسمی bored with بنویس.
جمعبندی
- bored = حوصلهات سر رفته (گیرندهٔ احساس)
- boring = خستهکننده (سازندهٔ احساس)
- I’m boring یعنی من کسلکنندهام — نگو مگر واقعاً منظورت باشد!
- قانون برای کل خانواده: interested/interesting، excited/exciting و…
📚 درسهای مرتبط:
محسن متین؛ بنیانگذار سلامزبان. گیرنده یا سازنده؟ همین یک سؤال، دهها جفت صفت را برایت حل میکند. و هیچوقت به کسی نگو I’m boring!
مشاوره رایگان و تخصصی سلامزبان
در انتخاب دوره یا مسیر یادگیری سؤال دارید؟
🎓 مشاهده کلاسهای آموزش آنلاین
(بعد از ورود به لینک، در بخش سرفصلها دروس رایگان ۱ و ۶ را ببینید)