Frazzled
صفت محاورهای و بسیار تصویری «Frazzled» (فْرِزِلد) توصیف کسی است که نه تنها خسته است، بلکه از فشار کار، ددلاینها و مسئولیتها ذهن و اعصابش تحلیل رفته؛ معادل روان فارسی: «فرسوده و مغز سوخته / دندَم ندارم / از خستگی دیگه عقلم کار نمیکنه» (معادل انگلیسی: completely exhausted and slightly crazy from stress, tired and easily worn out mentally).
ریشه تصویری: از فعل frazzle که خود از fray (پرسهپرسه شدن و شلختگی لبه پارچه) آمده است؛ یعنی تصور کنید اعصاب شما مثل نخهای لبه پارچه قدیمی، کنارهکناره ریشریش شدهاند!
لحن: کاملاً محاورهای و رایج در گفتگوهای روزمره، مکتوبات دوستانه و پستهای شبکههای اجتماعی — ترکیبی از خستگی بدنی، عصبی بودن و احساس سردرگمی.
همخانوادهها: exhausted (خسته کامل — رسمیتر)، worn out (فرسوده)، burned out (فرسودهی شغلی مداوم)، stressed out (تحت استرس).
معنی frazzled — صفت محاورهای و بسیار تصویری «Frazzled» (فْرِزِلد) توصیف کسی است که نه تنها خسته است، بلکه از فشار کار، ددلاینها و مسئولیتها ذهن و اعصابش تحلیل رفته؛ معادل روان فارسی: «فرسوده و مغز سوخته / دندَم ندارم / از خستگی دیگه عقلم کار نمیکنه» (معادل انگلیسی: completely exhausted and slightly crazy from stress, tired and easily worn out mentally).
ریشه تصویری: از فعل frazzle که خود از fray (پرسهپرسه شدن و شلختگی لبه پارچه) آمده است؛ یعنی تصور کنید اعصاب شما مثل نخهای لبه پارچه قدیمی، کنارهکناره ریشریش شدهاند!
لحن: کاملاً محاورهای و رایج در گفتگوهای روزمره، مکتوبات دوستانه و پستهای شبکههای اجتماعی — ترکیبی از خستگی بدنی، عصبی بودن و احساس سردرگمی.
همخانوادهها: exhausted (خسته کامل — رسمیتر)، worn out (فرسوده)، burned out (فرسودهی شغلی مداوم)، stressed out (تحت استرس). در این درس از مجموعهٔ مستر کوچ، با ویدئو، تلفظ واقعی، مثالهای سطحبندیشده و آزمون، این اصطلاح را برای همیشه یاد میگیری.
🎬 ویدئوی درس ۲۰۷ از مستر کوچ
ویدئوی این درس روی صفحهٔ فعلی سایت قرار دارد و هنگام انتشار، همان ویدئوی موجودِ درس در این بخش حفظ شود.
📚 این درس بخشی از فهرست کامل اصطلاحات و ضربالمثلهای پرکاربرد انگلیسی است
📑 فهرست مطالب
از هر بخشی که میخواهی شروع کن:
🎬 ویدئوی درس
کلیپ مستر کوچ را ببین
📖 معنی و تلفظ
یعنی چه و چطور گفته میشود
🎯 کاربرد و لحن
کجا بگو، کجا نگو
✍️ مثالهای سطحبندیشده
از A1 تا C1 با ترجمه
🚫 اشتباهات رایج
تلههای فارسیزبانها
💬 دیالوگ کوتاه
مکالمهٔ واقعی با ترجمه
📝 آزمون
خودت را محک بزن
❓ سؤالات متداول
جواب سؤالهای پرتکرار
🧭 درسهای مرتبط
قبلی، بعدی و همخانوادهها
📖 معنی و تلفظ Frazzled
صفت محاورهای و بسیار تصویری «Frazzled» (فْرِزِلد) توصیف کسی است که نه تنها خسته است، بلکه از فشار کار، ددلاینها و مسئولیتها ذهن و اعصابش تحلیل رفته؛ معادل روان فارسی: «فرسوده و مغز سوخته / دندَم ندارم / از خستگی دیگه عقلم کار نمیکنه» (معادل انگلیسی: completely exhausted and slightly crazy from stress, tired and easily worn out mentally).
ریشه تصویری: از فعل frazzle که خود از fray (پرسهپرسه شدن و شلختگی لبه پارچه) آمده است؛ یعنی تصور کنید اعصاب شما مثل نخهای لبه پارچه قدیمی، کنارهکناره ریشریش شدهاند!
لحن: کاملاً محاورهای و رایج در گفتگوهای روزمره، مکتوبات دوستانه و پستهای شبکههای اجتماعی — ترکیبی از خستگی بدنی، عصبی بودن و احساس سردرگمی.
همخانوادهها: exhausted (خسته کامل — رسمیتر)، worn out (فرسوده)، burned out (فرسودهی شغلی مداوم)، stressed out (تحت استرس).
🔊 تلفظ واقعی: «فْرِزِلد» /ˈfræz.əld/ — دو تا z نرم پشت سر هم، مثل buzz در میانه کلمه.
🎯 کاربرد و لحن
توصیف حالت پس از روزهای شلوغ و پرکار: After back-to-back meetings all week, I feel completely frazzled. (بعد از یک هفته جلسات پشت سر هم، حسابی مغز سوختهام و فرسودهام.)
✍️ مثالهای سطحبندیشده (از ساده به پیشرفته)
برای یادگیری طبیعی، جملهها از سطح مبتنی بر زندگی روزمره تا محیطهای کاری و رسمی دستهبندی شدهاند:
| سطح | جمله انگلیسی | ترجمه فارسی روان |
|---|---|---|
| A1 | I’m so frazzled after that long day. | بعد از اون روز طولانی حسابی فرسودهام و مغزم سوخته. |
| A1 | She looked totally frazzled this morning. | امروز صبح کاملاً فرسوده و بههمریخته به نظر میرسید. |
| A2 | My mom is frazzled from planning the big party. | مامانم از خستگیِ برنامهریزی اون مهمونی بزرگ دندم نداره. |
| A2 | With three kids under five, I constantly feel frazzled. | با سه بچه زیر پنج سال، مدام احساس میکنم مغزم سوخته. |
| B1 | The deadline left the whole team feeling frazzled. | ددلاین کل تیم را فرسوده و عصبی کرد. |
| B1 | He answered emails in a frazzled state until midnight. | او تا نیمهشب در حالی که مغز سوخته بود، به ایمیلها جواب میداد. |
| B2 | Caregivers often report feeling chronically frazzled. | مراقبان اغلب از فرسودگی مزمن ذهنی خبر میدهند. |
| B2 | A frazzled mind makes even small decisions feel impossible. | ذهنی فرسوده حتی تصمیمهای کوچک را غیرممکن حس میکند. |
| C1 | The nurse, visibly frazzled after a double shift, finally sat down. | پرستار که بعد از شیفت دوبل آشکارا فرسوده بود، سرانجام نشست. |
| C1 | Chronic multitasking leaves professionals perpetually frazzled and error-prone. | چندوظیفگی مزمن، متخصصان را پیوسته فرسوده و مستعد خطا میکند. |
🚫 اشتباهات رایج فارسیزبانها
از این تلههای رایج دوری کن تا زبانت طبیعی و روان شنیده شود:
❌ اشتباه رایج: تنها به خستگی بدنی نسبت دادن
✅ درست: frazzled بیشتر فرسودگی ذهنی و عصبی است تا خستگی صرف عضلانی — مغز سوخته به خاطر فشار.
💡 نکته: تمرکز معنایی روی ذهن و اعصاب.
❌ اشتباه رایج: اشتباه املا با dazzled
✅ درست: dazzled یعنی خیرهشده و مجذوب؛ frazzled یعنی فرسوده و مغز سوخته — دو واژه کاملاً متفاوت.
💡 نکته: تشخیص frazzled از dazzled.
❌ اشتباه رایج: فراموش کردن حرف z دوم
✅ درست: املای صحیح: f-r-a-z-z-l-e-d (دو z پشت سر هم).
💡 نکته: املای صحیح با دو z.
💬 دیالوگ کوتاه در زندگی واقعی
ببین این اصطلاح در یک گفتوگوی زنده چطور به کار میرود:
A: You look completely frazzled! What happened?
کاملاً فرسوده به نظر میایی! چی شده؟
B: Three deadlines, two sick kids, and a broken coffee machine.
سه تا ددلاین، دو تا بچه مریض و یک قهوهساز خراب.
A: Ouch. Take the afternoon off — seriously.
ای وای. عصر رو مرخصی بگیر — جدی میگم.
B: I wish! If I can clear this inbox, I’ll feel human again.
کاش! اگه این صندوق ورودی رو خالی کنم، دوباره حس آدمیزاد بودن بهم برمیگرده.
📝 آزمون
دانش خود را دربارهٔ این درس بررسی کنید.
❓ سؤالات متداول
تفاوت frazzled با exhausted چیست؟
exhausted رسمیتر و عمومیتر است (بدنی یا ذهنی)؛ frazzled محاورهایتر و بیشتر به فرسودگی ذهنی-عصبی با طعمِ شلختگی اشاره دارد.
آیا فعل هم دارد؟
بله، to frazzle (فرسوده کردن اعصاب) و حتی اسم frazzle دیده میشود ولی به ندرت — صفت frazzled رایجترین کاربرد است.
با burned out چه تفاوتی دارد؟
burned out فرسودگی عمیق و طولانیمدتِ شغلی است؛ frazzled حالت موقتِ یک روز یا هفته خیلی شلوغ است.
🎯 جمعبندی درس ۲۰۷
Frazzled
صفت محاورهای و بسیار تصویری «Frazzled» (فْرِزِلد) توصیف کسی است که نه تنها خسته است، بلکه از فشار کار، ددلاینها و مسئولیتها ذهن و اعصابش تحلیل رفته؛ معادل روان فارسی: «فرسوده و مغز سوخته / دندَم ندارم / از خستگی دیگه عقلم کار نمیکنه» (معادل انگلیسی: completely exhausted and slightly crazy from stress, tired and easily worn out mentally).
ریشه تصویری: از فعل frazzle که خود از fray (پرسهپرسه شدن و شلختگی لبه پارچه) آمده است؛ یعنی تصور کنید اعصاب شما مثل نخهای لبه پارچه قدیمی، کنارهکناره ریشریش شدهاند!
لحن: کاملاً محاورهای و رایج در گفتگوهای روزمره، مکتوبات دوستانه و پستهای شبکههای اجتماعی — ترکیبی از خستگی بدنی، عصبی بودن و احساس سردرگمی.
همخانوادهها: exhausted (خسته کامل — رسمیتر)، worn out (فرسوده)، burned out (فرسودهی شغلی مداوم)، stressed out (تحت استرس). — ویدئو را یک بار دیگر ببین، دو مثال از زندگی خودت بساز و در اولین مکالمه استفادهاش کن. همین!
مشاوره رایگان و تخصصی سلامزبان
در انتخاب دوره یا مسیر یادگیری سؤال دارید؟
محسن متین؛ بنیانگذار سلامزبان. اصطلاحها را حفظ نکن — با ویدئو ببین، دو مثال از زندگی خودت بساز و برو سراغ بعدی. زبان را جراحی نکن.