پرش به محتوا
Home » معنی Frazzled؛ فرسوده و مغز سوخته | صفت خستگی ذهنی و ویدئو

معنی Frazzled؛ فرسوده و مغز سوخته | صفت خستگی ذهنی و ویدئو

  • از
⚡ خلاصه سریع ۳۰ ثانیه‌ای

Frazzled

صفت محاوره‌ای و بسیار تصویری «Frazzled» (فْرِزِلد) توصیف کسی است که نه تنها خسته است، بلکه از فشار کار، ددلاین‌ها و مسئولیت‌ها ذهن و اعصابش تحلیل رفته؛ معادل روان فارسی: «فرسوده و مغز سوخته / دن‌دَم ندارم / از خستگی دیگه عقلم کار نمی‌کنه» (معادل انگلیسی: completely exhausted and slightly crazy from stress, tired and easily worn out mentally).
ریشه تصویری: از فعل frazzle که خود از fray (پرسه‌پرسه شدن و شلختگی لبه پارچه) آمده است؛ یعنی تصور کنید اعصاب شما مثل نخ‌های لبه پارچه قدیمی، کناره‌کناره ریش‌ریش شده‌اند!
لحن: کاملاً محاوره‌ای و رایج در گفتگوهای روزمره، مکتوبات دوستانه و پست‌های شبکه‌های اجتماعی — ترکیبی از خستگی بدنی، عصبی بودن و احساس سردرگمی.
هم‌خانواده‌ها: exhausted (خسته کامل — رسمی‌تر)، worn out (فرسوده)، burned out (فرسوده‌ی شغلی مداوم)، stressed out (تحت استرس).

معنی frazzled — صفت محاوره‌ای و بسیار تصویری «Frazzled» (فْرِزِلد) توصیف کسی است که نه تنها خسته است، بلکه از فشار کار، ددلاین‌ها و مسئولیت‌ها ذهن و اعصابش تحلیل رفته؛ معادل روان فارسی: «فرسوده و مغز سوخته / دن‌دَم ندارم / از خستگی دیگه عقلم کار نمی‌کنه» (معادل انگلیسی: completely exhausted and slightly crazy from stress, tired and easily worn out mentally).
ریشه تصویری: از فعل frazzle که خود از fray (پرسه‌پرسه شدن و شلختگی لبه پارچه) آمده است؛ یعنی تصور کنید اعصاب شما مثل نخ‌های لبه پارچه قدیمی، کناره‌کناره ریش‌ریش شده‌اند!
لحن: کاملاً محاوره‌ای و رایج در گفتگوهای روزمره، مکتوبات دوستانه و پست‌های شبکه‌های اجتماعی — ترکیبی از خستگی بدنی، عصبی بودن و احساس سردرگمی.
هم‌خانواده‌ها: exhausted (خسته کامل — رسمی‌تر)، worn out (فرسوده)، burned out (فرسوده‌ی شغلی مداوم)، stressed out (تحت استرس). در این درس از مجموعهٔ مستر کوچ، با ویدئو، تلفظ واقعی، مثال‌های سطح‌بندی‌شده و آزمون، این اصطلاح را برای همیشه یاد می‌گیری.

🎬 ویدئوی درس ۲۰۷ از مستر کوچ

ویدئوی این درس روی صفحهٔ فعلی سایت قرار دارد و هنگام انتشار، همان ویدئوی موجودِ درس در این بخش حفظ شود.

📚 این درس بخشی از فهرست کامل اصطلاحات و ضرب‌المثل‌های پرکاربرد انگلیسی است

📖 معنی و تلفظ Frazzled

صفت محاوره‌ای و بسیار تصویری «Frazzled» (فْرِزِلد) توصیف کسی است که نه تنها خسته است، بلکه از فشار کار، ددلاین‌ها و مسئولیت‌ها ذهن و اعصابش تحلیل رفته؛ معادل روان فارسی: «فرسوده و مغز سوخته / دن‌دَم ندارم / از خستگی دیگه عقلم کار نمی‌کنه» (معادل انگلیسی: completely exhausted and slightly crazy from stress, tired and easily worn out mentally).
ریشه تصویری: از فعل frazzle که خود از fray (پرسه‌پرسه شدن و شلختگی لبه پارچه) آمده است؛ یعنی تصور کنید اعصاب شما مثل نخ‌های لبه پارچه قدیمی، کناره‌کناره ریش‌ریش شده‌اند!
لحن: کاملاً محاوره‌ای و رایج در گفتگوهای روزمره، مکتوبات دوستانه و پست‌های شبکه‌های اجتماعی — ترکیبی از خستگی بدنی، عصبی بودن و احساس سردرگمی.
هم‌خانواده‌ها: exhausted (خسته کامل — رسمی‌تر)، worn out (فرسوده)، burned out (فرسوده‌ی شغلی مداوم)، stressed out (تحت استرس).

🔊 تلفظ واقعی: «فْرِزِلد» /ˈfræz.əld/ — دو تا z نرم پشت سر هم، مثل buzz در میانه کلمه.

🎯 کاربرد و لحن

توصیف حالت پس از روزهای شلوغ و پرکار: After back-to-back meetings all week, I feel completely frazzled. (بعد از یک هفته جلسات پشت سر هم، حسابی مغز سوخته‌ام و فرسوده‌ام.)

✍️ مثال‌های سطح‌بندی‌شده (از ساده به پیشرفته)

برای یادگیری طبیعی، جمله‌ها از سطح مبتنی بر زندگی روزمره تا محیط‌های کاری و رسمی دسته‌بندی شده‌اند:

سطح جمله انگلیسی ترجمه فارسی روان
A1 I’m so frazzled after that long day. بعد از اون روز طولانی حسابی فرسوده‌ام و مغزم سوخته.
A1 She looked totally frazzled this morning. امروز صبح کاملاً فرسوده و به‌هم‌ریخته به نظر می‌رسید.
A2 My mom is frazzled from planning the big party. مامانم از خستگیِ برنامه‌ریزی اون مهمونی بزرگ دن‌دم نداره.
A2 With three kids under five, I constantly feel frazzled. با سه بچه زیر پنج سال، مدام احساس می‌کنم مغزم سوخته.
B1 The deadline left the whole team feeling frazzled. ددلاین کل تیم را فرسوده و عصبی کرد.
B1 He answered emails in a frazzled state until midnight. او تا نیمه‌شب در حالی که مغز سوخته بود، به ایمیل‌ها جواب می‌داد.
B2 Caregivers often report feeling chronically frazzled. مراقبان اغلب از فرسودگی مزمن ذهنی خبر می‌دهند.
B2 A frazzled mind makes even small decisions feel impossible. ذهنی فرسوده حتی تصمیم‌های کوچک را غیرممکن حس می‌کند.
C1 The nurse, visibly frazzled after a double shift, finally sat down. پرستار که بعد از شیفت دوبل آشکارا فرسوده بود، سرانجام نشست.
C1 Chronic multitasking leaves professionals perpetually frazzled and error-prone. چندوظیفگی مزمن، متخصصان را پیوسته فرسوده و مستعد خطا می‌کند.

🚫 اشتباهات رایج فارسی‌زبان‌ها

از این تله‌های رایج دوری کن تا زبانت طبیعی و روان شنیده شود:

❌ اشتباه رایج: تنها به خستگی بدنی نسبت دادن

✅ درست: frazzled بیشتر فرسودگی ذهنی و عصبی است تا خستگی صرف عضلانی — مغز سوخته به خاطر فشار.

💡 نکته: تمرکز معنایی روی ذهن و اعصاب.

❌ اشتباه رایج: اشتباه املا با dazzled

✅ درست: dazzled یعنی خیره‌شده و مجذوب؛ frazzled یعنی فرسوده و مغز سوخته — دو واژه کاملاً متفاوت.

💡 نکته: تشخیص frazzled از dazzled.

❌ اشتباه رایج: فراموش کردن حرف z دوم

✅ درست: املای صحیح: f-r-a-z-z-l-e-d (دو z پشت سر هم).

💡 نکته: املای صحیح با دو z.

💬 دیالوگ کوتاه در زندگی واقعی

ببین این اصطلاح در یک گفت‌وگوی زنده چطور به کار می‌رود:

A: You look completely frazzled! What happened?

کاملاً فرسوده به نظر میایی! چی شده؟

B: Three deadlines, two sick kids, and a broken coffee machine.

سه تا ددلاین، دو تا بچه مریض و یک قهوه‌ساز خراب.

A: Ouch. Take the afternoon off — seriously.

ای وای. عصر رو مرخصی بگیر — جدی می‌گم.

B: I wish! If I can clear this inbox, I’ll feel human again.

کاش! اگه این صندوق ورودی رو خالی کنم، دوباره حس آدمیزاد بودن بهم برمی‌گرده.

📝 آزمون

دانش خود را دربارهٔ این درس بررسی کنید.


❓ سؤالات متداول

تفاوت frazzled با exhausted چیست؟

exhausted رسمی‌تر و عمومی‌تر است (بدنی یا ذهنی)؛ frazzled محاوره‌ای‌تر و بیشتر به فرسودگی ذهنی-عصبی با طعمِ شلختگی اشاره دارد.

آیا فعل هم دارد؟

بله، to frazzle (فرسوده کردن اعصاب) و حتی اسم frazzle دیده می‌شود ولی به ندرت — صفت frazzled رایج‌ترین کاربرد است.

با burned out چه تفاوتی دارد؟

burned out فرسودگی عمیق و طولانی‌مدتِ شغلی است؛ frazzled حالت موقتِ یک روز یا هفته خیلی شلوغ است.

🎯 جمع‌بندی درس ۲۰۷

Frazzled

صفت محاوره‌ای و بسیار تصویری «Frazzled» (فْرِزِلد) توصیف کسی است که نه تنها خسته است، بلکه از فشار کار، ددلاین‌ها و مسئولیت‌ها ذهن و اعصابش تحلیل رفته؛ معادل روان فارسی: «فرسوده و مغز سوخته / دن‌دَم ندارم / از خستگی دیگه عقلم کار نمی‌کنه» (معادل انگلیسی: completely exhausted and slightly crazy from stress, tired and easily worn out mentally).
ریشه تصویری: از فعل frazzle که خود از fray (پرسه‌پرسه شدن و شلختگی لبه پارچه) آمده است؛ یعنی تصور کنید اعصاب شما مثل نخ‌های لبه پارچه قدیمی، کناره‌کناره ریش‌ریش شده‌اند!
لحن: کاملاً محاوره‌ای و رایج در گفتگوهای روزمره، مکتوبات دوستانه و پست‌های شبکه‌های اجتماعی — ترکیبی از خستگی بدنی، عصبی بودن و احساس سردرگمی.
هم‌خانواده‌ها: exhausted (خسته کامل — رسمی‌تر)، worn out (فرسوده)، burned out (فرسوده‌ی شغلی مداوم)، stressed out (تحت استرس). — ویدئو را یک بار دیگر ببین، دو مثال از زندگی خودت بساز و در اولین مکالمه استفاده‌اش کن. همین!

مشاوره رایگان و تخصصی سلام‌زبان

در انتخاب دوره یا مسیر یادگیری سؤال دارید؟

محسن متین؛ بنیان‌گذار سلام‌زبان. اصطلاح‌ها را حفظ نکن — با ویدئو ببین، دو مثال از زندگی خودت بساز و برو سراغ بعدی. زبان را جراحی نکن.


دیدگاهتان را بنویسید