پرش به محتوا
Home » معنی to feel stifled؛ حس خفگی و تنگی گرفتن | کاربرد، مثال و ویدئو

معنی to feel stifled؛ حس خفگی و تنگی گرفتن | کاربرد، مثال و ویدئو

  • از

⚡ خلاصه سریع ۳۰ ثانیه‌ای

to feel stifled

«to feel stifled» یعنی «حس خفگی و تنگی گرفتن»؛ وقتی محیط، شغل یا رابطه‌ای به تو اجازهٔ نفس کشیدن و رشد نمی‌دهد. تفاوتش با poor یا tired این است که stifled یعنی «هوا ته کشیده» — نه خسته، نه بی‌پول؛ خفه!

معنی to feel stifled — «to feel stifled» یعنی «حس خفگی و تنگی گرفتن»؛ وقتی محیط، شغل یا رابطه‌ای به تو اجازهٔ نفس کشیدن و رشد نمی‌دهد. تفاوتش با poor یا tired این است که stifled یعنی «هوا ته کشیده» — نه خسته، نه بی‌پول؛ خفه! در این درس از مجموعهٔ مستر کوچ، با ویدئو، تلفظ واقعی، مثال‌های سطح‌بندی‌شده و آزمون، این اصطلاح را برای همیشه یاد می‌گیری.

🎬 ویدئوی درس ۲۹۲ از مستر کوچ

🎥 ویدئوی این درس روی صفحهٔ فعلی سایت قرار دارد؛ هنگام انتشار، همان ویدئوی موجودِ درس در همین بخش حفظ می‌شود.

📚 این درس بخشی از فهرست کامل اصطلاحات و ضرب‌المثل‌های پرکاربرد انگلیسی است.

⬆ بازگشت به فهرست

📑 فهرست مطالب

از هر بخشی که می‌خواهی شروع کن:

📖 معنی و تلفظ to feel stifled

«to feel stifled» یعنی حس خفگی و تنگی کردن؛ وقتی محیط، رابطه یا شرایطی به تو اجازهٔ نفس کشیدن، رشد و برون‌رفت نمی‌دهد — انگار هوا ته کشیده است.
این حس سه لایه دارد: لایهٔ جسمی (اتاق کوچک و بی‌هوا)، لایهٔ روانی (شغلی که خلاقیتت را می‌خشکاند) و لایهٔ روابط (رابطهٔ کنترل‌گری که جایی برای «خودِ بودن» نمی‌گذارد).
ریشه: فعل to stifle از واژهٔ نورس کهن stífla به معنی «بستن راه و مسدود کردن» آمده است؛ هم‌خانوادهٔ stuff در انگلیسی. وقتی راهِ هوا بسته شود نفس خفه می‌شود — و وقتی راهِ رشد بسته شود، آدم حس stifled می‌کند.
جایگزین‌ها: feel trapped (به‌دام‌افتاده؛ خنثی و رایج)، feel suffocated (خفه‌شده؛ شدیدتر و احساسی‌تر)، feel stuck (گیرکرده؛ دربارهٔ مسیر و پیشرفت).

🔊 تلفظ واقعی: «تُو فییل استایفْلد» /tə fiːl ˈstaɪfld/ — دقت: e پایانی کاملاً خاموش است؛ «استایفْلد» می‌گوییم، نه «استیفلاید» یا «استیفله». صدای f را محکم و واضح بگو.

⬆ بازگشت به فهرست

🎯 کاربرد و لحن

برای توصیف شغل، شهر، رابطه یا حتی اتاق بی‌هوا: I feel stifled in this office. لحن آن کمی جدی و ادبی است؛ در گپ سبک دوستانه، feel trapped طبیعی‌تر است. ترکیب رایج دربارهٔ محیط: a stifling environment؛ دربارهٔ رابطه: a stifling relationship.

⬆ بازگشت به فهرست

✍️ ۱۰ مثال سطح‌بندی‌شده

جمله‌ها از موقعیت روزمره تا محیط کاری و تحلیلی مرتب شده‌اند؛ اول معنی را حدس بزن و بعد ترجمه را بررسی کن.

سطح English ترجمه

A1
I feel stifled in this small room. در این اتاق کوچک حس خفگی می‌کنم.

A1
Open the window — it is stifling in here! پنجره را باز کن — هوا اینجا خفه است!

A2
She felt stifled in her hometown and moved away. در شهر زادگاهش حس تنگی می‌کرد و دور شد.

A2
This jacket is so tight — I feel stifled. این کت خیلی تنگ است — حس خفگی می‌کنم.

B1
He quit the family business because he felt stifled by his father’s rules. کسب‌وکار خانوادگی را رها کرد چون از قوانین پدرش حس خفگی می‌کرد.

B1
Many talented employees leave when they feel stifled by micromanagement. بسیاری از کارمندان بااستعداد وقتی زیر مدیریتِ خردبینانه حس خفگی کنند، می‌روند.

B2
The country’s writers have long complained of working under a stifling censorship. نویسندگان این کشور دیرزمانی است از کار در فضای خفهٔ سانسور گله دارند.

B2
She loved her family, yet felt stifled by their expectations of her future. خانواده‌اش را دوست داشت، اما از انتظاراتشان دربارهٔ آینده‌اش حس تنگی می‌کرد.

C1
A curriculum that leaves no room for curiosity will eventually stifle the very students it claims to serve. برنامهٔ درسی‌ای که جایی برای کنجکاوی نگذارد، سرانجام همان دانش‌آموزانی را که مدعی خدمت به آن‌هاست ذره‌ذره می‌خشکاند.

C1
He described the corporate culture as intellectually stifling — secure, yet airless. فرهنگ شرکت را از نظر فکری خفه‌کننده توصیف کرد — امن، اما بی‌هوا.

⬆ بازگشت به فهرست

🚫 اشتباهات رایج فارسی‌زبان‌ها

❌ I feel stuffy in this job

✅ I feel stifled in this job

stuffy فقط برای هوای بسته و گِرگرفته یا بینیِ گرفته است؛ برای حس روانیِ خفگی، stifled می‌گوییم.

❌ This job stifles me my creativity

✅ This job stifles my creativity

فعل stifle مفعول مستقیم می‌گیرد؛ me my اضافه است و از ترجمهٔ فارسیِ «برای من» آمده.

❌ I feel stifled from this city

✅ I feel stifled in this city

با مکان، حرف اضافهٔ in به کار می‌رود؛ from فقط وقتی می‌گویی از جایی رانده شده‌ای.

⬆ بازگشت به فهرست

💬 دیالوگ کوتاه

A: You have been quiet lately. Everything OK at work?

این روزها ساکت شده‌ای. سر کار همه‌چیز خوب است؟

B: Honestly, I feel stifled there. Nothing I suggest ever gets approved.

راستش آنجا حس خفگی می‌کنم. هیچ پیشنهادی که می‌دهم تأیید نمی‌شود.

A: Maybe it is time to look for a team that lets you grow.

شاید وقتش رسیده تیمی پیدا کنی که بگذارد رشد کنی.

B: You are right. I do not want to look back and feel I wasted my best years.

درست می‌گویی. نمی‌خواهم بعدها به عقب نگاه کنم و حس کنم بهترین سال‌هایم را هدر دادم.

🏋️ تمرین عملی امروز: امروز یک جملهٔ صادقانه دربارهٔ جایی بنویس که در آن حس خفگی می‌کنی (اتاق، شغل، روتین) و یک جمله هم دربارهٔ کاری که آن حس را کم می‌کند؛ هر دو را با feel stifled یا stifling بساز.

⬆ بازگشت به فهرست

📝 آزمون

دانش خود را دربارهٔ این درس بررسی کنید.

⬆ بازگشت به فهرست

❓ سؤالات متداول

تفاوت feel stifled و feel suffocated چیست؟

هر دو حس خفگی‌اند؛ suffocated شدیدتر و بیشتر احساسی و رابطه‌ای است و حسِ «زیر فشار له‌شدن» دارد؛ stifled بیشتر یعنی جایی برای رشد و نفس کشیدن نیست.

stifling با stifled چه فرقی دارد؟

stifling صفتِ چیز خفه‌کننده است (a stifling office)؛ stifled حالتِ آدمی است که خفه شده (I feel stifled).

آیا این اصطلاح رسمی است؟

در نوشتار جدی و محاورهٔ ادبی هر دو رایج است؛ در گپ دوستانهٔ سبک، feel trapped طبیعی‌تر است.

⬆ بازگشت به فهرست

🎯 جمع‌بندی درس ۲۹۲

to feel stifled

«to feel stifled» یعنی «حس خفگی و تنگی گرفتن»؛ وقتی محیط، شغل یا رابطه‌ای به تو اجازهٔ نفس کشیدن و رشد نمی‌دهد. تفاوتش با poor یا tired این است که stifled یعنی «هوا ته کشیده» — نه خسته، نه بی‌پول؛ خفه! — ویدئو را یک بار دیگر ببین، دو مثال از زندگی خودت بساز و در اولین مکالمه استفاده‌اش کن. همین!

📞 مشاوره رایگان و تخصصی سلام‌زبان

در انتخاب دوره یا مسیر یادگیری سؤال دارید؟

محسن متین؛ بنیان‌گذار سلام‌زبان. اصطلاح‌ها را حفظ نکن — با ویدئو ببین، دو مثال از زندگی خودت بساز و برو سراغ بعدی. زبان را جراحی نکن.

دیدگاهتان را بنویسید