معنی To do a disservice to someone؛ در حق کسی یا چیزی کوتاهی و زیان کردن | کاربرد، مثال و ویدئو
آموزش کامل To do a disservice to someone با معنی فارسی، تلفظ، کاربرد، ۱۰ مثال، اشتباههای رایج، دیالوگ، ویدئوی واقعی و آزمون.
آموزش کامل To do a disservice to someone با معنی فارسی، تلفظ، کاربرد، ۱۰ مثال، اشتباههای رایج، دیالوگ، ویدئوی واقعی و آزمون.
آموزش کامل out of my league با معنی فارسی، تلفظ، کاربرد، ۱۰ مثال، اشتباههای رایج، دیالوگ، ویدئوی واقعی و آزمون.
آموزش کامل What for با معنی فارسی، تلفظ، کاربرد، ۱۰ مثال، اشتباههای رایج، دیالوگ، ویدئوی واقعی و آزمون.
آموزش کامل a slacker با معنی فارسی، تلفظ، کاربرد، ۱۰ مثال، اشتباههای رایج، دیالوگ، ویدئوی واقعی و آزمون.
⚡ خلاصه سریع ۳۰ ثانیهای retrospective «retrospective» یعنی **نگاهِ به گذشته؛ مروری** — هم صفت است (a retrospective analysis = تحلیلِ مروری) و هم اسم (a retrospective = نمایشگاه مرور آثارِ یک هنرمند!). ریشهاش شیک…
آموزش کامل pretty beat با معنی فارسی، تلفظ، کاربرد، ۱۰ مثال، اشتباههای رایج، دیالوگ، ویدئوی واقعی و آزمون.
⚡ خلاصه سریع ۳۰ ثانیهای to be engaged «to be engaged» یعنی **نامزد شدهای** — قولِ ازدواج دادهای و حلقه در دست است! نکتهٔ طلایی: engaged به to میخورد نه with — She is engaged…
آموزش کامل To make ends meet با معنی فارسی، تلفظ، کاربرد، ۱۰ مثال، اشتباههای رایج، دیالوگ، ویدئوی واقعی و آزمون.
آموزش کامل to foot the bill با معنی فارسی، تلفظ، کاربرد، ۱۰ مثال، اشتباههای رایج، دیالوگ، ویدئوی واقعی و آزمون.
آموزش کامل binding, bound to NOUN با معنی فارسی، تلفظ، کاربرد، ۱۰ مثال، اشتباههای رایج، دیالوگ، ویدئوی واقعی و آزمون.