پرش به محتوا
Home » معنی to be engaged؛ نامزد شدن | کاربرد، مثال و ویدئو

معنی to be engaged؛ نامزد شدن | کاربرد، مثال و ویدئو

  • از

⚡ خلاصه سریع ۳۰ ثانیه‌ای

to be engaged

«to be engaged» یعنی **نامزد شده‌ای** — قولِ ازدواج داده‌ای و حلقه در دست است! نکتهٔ طلایی: engaged به to می‌خورد نه with — She is engaged TO him. و engaged یک واژهٔ سه‌چهره است: نامزد، مشغول، و حتی «درگیرِ جنگ»!

معنی to be engaged — «to be engaged» یعنی **نامزد شده‌ای** — قولِ ازدواج داده‌ای و حلقه در دست است! نکتهٔ طلایی: engaged به to می‌خورد نه with — She is engaged TO him. و engaged یک واژهٔ سه‌چهره است: نامزد، مشغول، و حتی «درگیرِ جنگ»! در این درس از مجموعهٔ مستر کوچ، با ویدئو، تلفظ واقعی، مثال‌های سطح‌بندی‌شده و آزمون، این اصطلاح را برای همیشه یاد می‌گیری.

🎬 ویدئوی درس ۳۷۱ از مستر کوچ

🎬 ویدئوی رسمی این درس از مستر کوچ.

📚 این درس بخشی از فهرست کامل اصطلاحات و ضرب‌المثل‌های پرکاربرد انگلیسی است.

⬆ بازگشت به فهرست

📑 فهرست مطالب

از هر بخشی که می‌خواهی شروع کن:

📖 معنی و تلفظ to be engaged

«to be engaged» یعنی نامزد شدن؛ به همسرِ آینده قولِ ازدواج دادن.
میدان‌های مصرف: (۱) خبر خوش: They got engaged in Paris! (۲) وضعیت: My sister is engaged to a doctor. (۳) مدت: How long have you been engaged?
ساختار: to be engaged TO somebody / to get engaged (فعلِ رویداد). قولِ طلایی: حرف اضافه TO است — never WITH!
واژهٔ سه‌چهره‌ای: (۱) نامزد: She is engaged. (۲) مشغول: The line is engaged — خطِ تلفن بند است! / I am engaged in a project — درگیرِ پروژه‌ام. (۳) درگیرِ نبرد: The army engaged the enemy — قدیمی و نظامی.
خانواده: to propose (خواستگاری/پیشنهاد ازدواج), to pop the question (سؤال را زدن!), fiance / fiancee (نامزدِ پسر/دختر — فرانسوی!), to tie the knot (گره زدن — ازدواج!), to get cold feet (درس ۲۸۲ — جا خوردنِ آخرِ لحظه!).
ریشه: از فرانسوی engager = «متعهد کردن» — تعهدِ نظامی هم بود (به جبهه رفتن)، تعهدِ قراردادی هم، و تعهدِ قلب هم! سه معنا از یک ریشهٔ «وصل شدن به یک تعهد».

🔊 تلفظ واقعی: «توبی اینگِیجْد» /tə biː ɪnˈgeɪdʒd/ — تکیه روی GAGE با دیفتنگ «ای» و صدای ژ فرانسویِ نرم؛ d پایانی با صدای dzd تمام می‌شود: «اینگِیجْد». با لبخند و صدای بلندتر بگو — این کلمه خبرِ خوش حمل می‌کند!

⬆ بازگشت به فهرست

🎯 کاربرد و لحن

خبرِ تازه: They got engaged last weekend! وضعیت: We have been engaged for two years — long engagement! با to: She is engaged to her college sweetheart. در تماس تلفنی: Sorry, the number is engaged — try again later (خط بند است). در کار: I am engaged in three projects right now. فرق را بافت می‌گوید — جایی که حلقه و جایی که هندفری!

⬆ بازگشت به فهرست

✍️ ۱۰ مثال سطح‌بندی‌شده

جمله‌ها از موقعیت روزمره تا محیط کاری و تحلیلی مرتب شده‌اند؛ اول معنی را حدس بزن و بعد ترجمه را بررسی کن.

سطح English ترجمه

A1
They got engaged last month! ماه پیش نامزد کردند!

A1
My brother is engaged to a nurse. برادرم با یک پرستار نامزد است.

A2
How long have you two been engaged? شما دو تا چه مدت است نامزد هستید؟

A2
She said yes, and suddenly they were engaged. او «بله» گفت و ناگهان نامزد بودند.

B1
They got engaged on the trip and married within a year. در سفر نامزد کردند و ظرف یک سال ازدواج کردند.

B1
Getting engaged is the easy part, she laughed; choosing a venue is the real test. نامزد شدن بخشِ آسان است، خندید؛ انتخابِ تالار آزمونِ واقعی است.

B2
They had been engaged for so long that friends started referring to the wedding as a myth. چنان مدت نامزد بودند که دوستان به عروسی می‌گفتند اسطوره.

B2
While her phone showed the line engaged, her grandmother was telling the whole neighborhood about the ring. وقتی گوشی‌اش نشان می‌داد خط بند است، مادربزرگش داشت به کلِ محله از حلقه می‌گفت.

C1
Couples who stay engaged for years are not indecisive so much as quietly negotiating the terms of a merger between two families. زوج‌هایی که سال‌ها نامزد می‌مانند لزوماً بی‌تصمیم نیستند؛ دارند با آرامش بر سرِ شرایطِ ادغامِ دو خانواده چانه می‌زنند.

C1
To be engaged, in the old sense of the word, is to have promised your attention absolutely — to a person, a battle, or a telephone line — and the modern world has made all three scarce. engaged بودن، در معنای قدیمی کلمه، یعنی توجهت را مطلق وعده داده‌ای — به یک آدم، یک نبرد، یا یک خطِ تلفن — و دنیای مدرن هر سه را کمیاب کرده است.

⬆ بازگشت به فهرست

🚫 اشتباهات رایج فارسی‌زبان‌ها

❌ حرف اضافهٔ غلط با نامزد

✅ engaged WITH him ✗ → engaged TO him ✓

برای نامزدی حرف اضافه to است — مسیرِ «رفتن به سوی هم»!

❌ قاطی کردن معنای مشغول

✅ I am engaged ✗ به‌تنهایی مبهم است — engaged in a project یا engaged to Sara

جمله‌ی برهنه باورت را نمی‌گوید که مشغولی یا نامزدی!

❌ تلفظ/املای fiance

✅ fiance نامزدِ پسر؛ fiancee نامزدِ دختر — با E اضافه

هر دو «فیانْسِه» خوانده می‌شوند — فرانسوی است و مختصات جنسیت فقط در نوشتار است.

⬆ بازگشت به فهرست

💬 دیالوگ کوتاه

A: Have you heard about Dana?

از دانا خبر داری؟

B: Did she get the job?

کار را گرفت؟

A: Better — she got engaged!

بهتر — نامزد کرد!

B: What! Engaged to whom?

چی! نامزدِ چه کسی؟

🏋️ تمرین عملی امروز: امروز سه معنای engaged را در سه جمله زنده کن: یکی دربارهٔ نامزدیِ یک زوجِ معروف، یکی دربارهٔ خطِ تلفنِ بند، یکی با engaged in دربارهٔ پروژه‌ای که خودت در آن مشغولی — و بعد با لبخند به تفاوت‌ها فکر کن!

⬆ بازگشت به فهرست

📝 آزمون

دانش خود را دربارهٔ این درس بررسی کنید.

⬆ بازگشت به فهرست

❓ سؤالات متداول

چرا TO نه WITH؟

engaged to یعنی «متعهد به سوی» — مثلند به مسیرِ روبه‌رو. with برای هم‌کاری و همراهی است؛ to برای تعهد و جهت. زبانِ عاشقی جهت‌دار است!

فعلش هم داریم؟

بله — to engage: خطِ تلفن را engage می‌کند (بند می‌کند)، ماشینِ دنده را (درگیر می‌کند — engaged gear!), و توجهِ کسی را (جلب می‌کند — an engaging story یعنی قصهٔ جذاب).

نامزدی چند ساله عجیب نیست؟

معمول است! long engagement برای پایانِ تحصیل یا مهاجرت. عبارتِ خودمانی: They are engaged — indefinitely! (نامزد — تا اطلاعِ ثانوی!)

⬆ بازگشت به فهرست

🎯 جمع‌بندی درس ۳۷۱

to be engaged

«to be engaged» یعنی **نامزد شده‌ای** — قولِ ازدواج داده‌ای و حلقه در دست است! نکتهٔ طلایی: engaged به to می‌خورد نه with — She is engaged TO him. و engaged یک واژهٔ سه‌چهره است: نامزد، مشغول، و حتی «درگیرِ جنگ»! — ویدئو را یک بار دیگر ببین، دو مثال از زندگی خودت بساز و در اولین مکالمه استفاده‌اش کن. همین!

📞 مشاوره رایگان و تخصصی سلام‌زبان

در انتخاب دوره یا مسیر یادگیری سؤال دارید؟

محسن متین؛ بنیان‌گذار سلام‌زبان. اصطلاح‌ها را حفظ نکن — با ویدئو ببین، دو مثال از زندگی خودت بساز و برو سراغ بعدی. زبان را جراحی نکن.

دیدگاهتان را بنویسید